سیاست فروش چلوماهیچه ای همراه با یک پیشنهاد بیشرمانه!

ماههای محرم و صفر به پایان رسید و در این سه ماهه آخر سال، ماراتون همیشگی برندهای لوازم خانگی در راستای برگزاری سمینارهای خسته کننده و تکراری شروع شد. بر اساس واقعیتی که با چشم خود می بینیم، تعداد سمینارها آنقدر زیاد و فشرده شده که به بازه زمانی "هرشب" رسیده. امشب، فلان برند اجاق گاز در فلان هتل یا تالار، سمینار برگزار میکند و با استفاده از مجری و برنامه های مفرّح و پذیرایی آخر شب (که اکثراً چلوماهیچه است!) انتظار فروش سبد مثلاً ۲۰ عدد اجاق گاز برای یک فروشگاه را دارد و فردا شب هم یک برند دیگر اجاق گاز .

شب دیگر، فلان تولید کننده لباسشویی و شب بعدش هم دوباره، یک تولید کننده اجاق گاز دیگر و بعد از آن هم دوباره لباسشویی و البته در این بین هم برندهای یخچال و فریزر و تلویزیون و از قافله عقب نمی مانند.جالب اینجاست که بدون درنظر گرفتن ابعاد فروشگاه مذکور و وضعیت نه چندان مناسب بازار امروز، همگی آنها از مهمانان مراسم، انتظار دارند بدون توجه به اینکه شب گذشته ۲۰ عدد اجاق گاز (یا لباسشویی) خریده، همان تعداد را از آنها هم خریداری کند و بیچاره فروشنده لوازم خانگی می ماند بین بحث نمک گیر شدن بر سر سفره این شرکت و احتمالاً ۲۰ عدد اجاقی که فرداشب از او انتطار میرود که خریداری نماید.

شاید باورکردنی نباشد. اما همچنان از مدیران فروش برندهای رقیب (بصورت غیرمستقیم) می شنوم که:

 پذیرایی چلوماهیچه، بهترین راهکار فروش بوده و وقتی از مهمانت با بهترین منوی غذایی پذیرایی کنی دیگر رویش نمیشود که خرید نکند!

(دانشجویان عزیز. به نظر میرسد که باید بسیاری از آموخته های تئوری فروش و بازاریابی را همینجا فراموش فرمایید!)

چندی پیش یکی از توزیع کنندگان بزرگ لوازم خانگی منطقه از بنده دعوت به حضور در محضرشان نمود و بر اساس احترام فوق العاده این بزرگوار، دعوتش را قبول نمودم (با اینکه رقیب یکدیگر بودیم)

 ایشان از گاوصندوقش، دسته بزرگی چک بیرون آورده و با عصبانیت میگفت:

 ۲ میلیارد تومان چک برگشتی از مشتریانم دارم! چرا باید من داشته باشم و تو نداشته باشی؟!

و بنده هم بلافاصله در جوابش گفتم: سیاستهای فروش چلوماهیچه ای نتیجه اش همین است!

(لازم به ذکر است که برند ما در طی یکسال گذشته دارای بالاترین میزان فروش سالم در بین همقطارانش بوده و با رقم باورنکردنی چک برگشتی کمتر از ۳ درصد (آنهم بدون هیچ سوختی) در این وضعیت بازار، همچنان آهسته و پیوسته و صد البته سالم، طی طریق می نماید)

هرچند ایشان در ادامه، پرده از نیت ناپاک خود برداشته و پیشنهاد بیشرمانه همکاری را مطرح نمود (آنهم با رقمی که به راحتی نفس امّاره هر انسانی را به وجد می آورد) که مثل همیشه با جواب قاطع بنده مبنی بر اینکه:

 در حوزه فروش، بر اساس اعتقاداتم، کثیفترین کار و خط قرمز اینجانب، استخدام در برند رقیب است

 اما بر اساس دوستی و احترام به ایشان عرض کردم که به تو خواهم گفت که ما چه کردیم که موفق شدیم!

بنده خدا نیم خیز روی صندلی نشست و جان برکف آماده شنیدن شد!

عرض کردم: روش بنده همان روش معروف لقمان حکیم است. گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان. هرچه آنان کردند من انجام ندادم!

گفت: خب بعدش؟!

گفتم: شرمنده و خداحافظی کردم و آمدم !

احتمالاً این بزرگوار با تصور اینکه ما رقیب هستیم، و بنده نباید سیاستهای کاریمان را لو بدهم، از کنار این عرایضم به راحتی عبور نموده.

اما واقعیت این است که اینجانب همه چیز را به رقیب گفتم!


30 thoughts on “سیاست فروش چلوماهیچه ای همراه با یک پیشنهاد بیشرمانه!”

  1. متن عالی بود
    دقیقا این سیاست فروش!! در تمام اصناف متاسفانه جا افتاده.
    از مسافرت اروپا برای بیشترین فروش تا تخفیف های ۳۰درصد و حتی بالاتر
    یکی از دوستان یک خودرو بسیار گرانقیمت به عنوان جایزه فروش برتر برای نمایندگانش گذاشته بود که حاصل آن رقابت برای خرید بیشتر بود و البته فروش خیلی خوبی هم داشت ولی از سه ماه بعد برگشت چک ها شروع شد و همان داستانی که شماره در بالا گفتید
    واقعا تا کی باید به شیوه من در آوردی بازاریابی و فروش داشته باشیم
    پس آموزه های بازاریابی که در جهان امتحان خود را پس داده اند کی قرار است در کشور ما اجرایی شود

  2. سلام جناب جاوید عزیز:
    خوش به سعادت ما که دوباره می تونیم از نوشته های شیرین شما لذت ببریم. همانطور که دوستان هم گفتند متاسفانه این روند در بیشتر صنف ها روشی جا افتاده است و با این میزان ارادتی که که شرکت های ما به این روش نشان می دهند، بعید نیست که به همین زودی p "پلو ماهیچه " هم به ۴p بازاریابی اضافه شود وتا بدین گونه ازنسخه ۵p بومی پرده برداری کنیم و در عرصه دانش بازاریابی هم به خودکفایی برسیم .
    بهرحال خوشحالم دوباره شما را در کافه زیارت کردم.

  3. با سلام
    من هم کاملا با فروش سالم موافق هستم.
    بنده نیز همیشه بر فروش سالم تاکید دارم و معتقدم که بازاریابی کثیف مخصوص اشخاصی می باشد که فقط به سودآوری مقطعی فکر می کنند. در واقع اشخاصی که به دنبال برند کردن خود می باشند باید بسیار مواظب باشند که در این مسیر قرار نگیرند و در تبلیغات هم ما شاهد این قضیه هستیم که شرکت هایی که با اغراق بیش از حد محصولات خود را تبلیغ می کنند، خریداران بعد از خرید آن محصول وقتی که متوجه می شوند نیازهای آنان با توجه به تبلیغ صورت گرفته ارضا نشده نسبت به آن شرکت و محصولات آن دید منفی پیدا کرده و در واقع تبلیغ جای خود را به ضد تبلیغ می دهد.

  4. امروز در دوتا از گروههای تلگرامی غیر کاری و غیرتخصصی لینک مطلب شما رو دیدم. دوستان از نوع بیان شما بسیار تعریف می کردند. به نظرم بیان مهمترین مفاهیم بازاریابی از زبان شما رنگی دیگه داره که خوبه قدر این سرمایه رو بدونید. خود من موقع خوندن این متن به بیان داستان وار شما خیلی توجه داشتم و علاوه بر مفاهیم خوبی که اشاره کردید این سبک بیانی را برای مخاطب جذاب می دونم.

    1. درود بر شما و سپاسگزارم از این اطلاع رسانی
      هرچند خودم خلاف این موضوعی که فرمودید رو متصورم اما درنهایت چیزی اگر هست به مدد محبت و شاگردی در محضر حضرتعالی، جناب دکتر و دیگر عزیزان می باشد.
      مثل همیشه ارادتمندم

  5. جناب جاوید واقعا از نحوه نگارش شما لذت بردم. ممنون.
    مشکلی که شما توصیف نمودید یا سیستم "نمک گیر کردن" ریشه در فرهنگ ما دارد. اگر بتوانیم جلوی این گونه رفتارها را در روابط شخصی و در برخورد با بستگان و آشنایان بگیریم, میتوانیم امیدوار باشیم محیط های کاری هم به سمت درست هدایت شوند.

  6. جناب جاوید عزیز. بیشتر و بیشتر بنویسید. قلم شما از دوست داشتنی ترین و شیئاترین قلم هاست قربان.
    ضمن اینکه کاملا در جریان مواردی که فرمودید هستم و با شما موافقم در این زمینه. یاد خاطرات و تجربه های پدر و برادرانم افتادم.
    منتظر نوشته های بعدیتان هستیم.

  7. مملکت شده مملکته سمینار ، همایش ، نشست ، کنفرانس ، مشاوران کت شلوار پوشِ چرب زبانِ کم سواد که وظیفه ی آب کردن بنجل جات تولید کننده نماها رو بر عهده دارند بسه دیگه همش حرف حرف حرف ، همایش همایش ، نمایش نمایش نمایش نمایش خسته شدم از هرچی تبلیغو کمپینو بازاریابی یو بازاریابو دکمه سردستو آدمای عصا قورت داده هتلو چلوماهیچه ... این مشاورین بازاریابی و تبلیغاتی رو بندازید بیرون فقط هزینه تولید می کنند یا عالی باشید یا نباشید یا برندی پیشرو و خلاق و باحال و عالی و عشق و همه چی تموم مثل دایسون باشید یا اصلا نباشید ، به ضرب چلوکباب لباس شویی می فروشید ؟ خجالت خجالت کراهت کراهت

  8. نیمای عزیز
    نگارنده این متن به عنوان یکی از ــ بقول شماــ کت شلوار پوش های چرب زبون (و البته نه کم سواد، بلکه کاملاً بیسواد) که تنها افتخارش آب کردن اجناس ایرانی و ایستادگی در برابر بنجل های کشور چینه ( و متاسفانه هیچ هنر دیگه ای هم نداره) خدمتتون عرض میکنه که خودش هم منتقد شدید این سیاستهاست!
    شاید اگر سخنرانی سمینار فروش دو شب قبل نگارنده رو می شنیدی، میدیدی که چطور به سیاستهای فریبنده و تهوع آور بسیاری از بزرگترین صاحبان برندهای کشورش حمله کرد!
    بهرحال چه خوب چه بد، چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، ۸۰ درصد لباسشویی های حاضر در ویترین فروشگاهها به زور چلوکباب بوده!
    🙂

    1. منم عرض کردم "تولید کننده نما" ، اون برندهایی هم که می فرمائید برند نیستند "برند نما" تشریف دارند ؛ وگرنه کسی منکر زحمات بازاریابان فرهیخته و باسواد و وطن پرستی چون شما که افتخارشون کمک به فروشِ اجناسِ ایرانیِ باکیفیت و ایستادگی در برابر بنجل های چینه ، نبوده و نخواد بود ...

  9. لباس شویی هایی هم که می فرمائید لباسشویی نیستند "لباس شویی نما" هستند ، وگرنه اگر لباس شویی ، لباس شویی باشه نیازی نداره از طریق استراتژی چلوکبابی فروخته یا معرفی بشه

  10. البته منظور شما دوست عزیز و بزرگوار رو از عبارت "لباسشویی نما" متوجه نشدم.
    ۸۰ درصدی که در پاسخ قبلی عرض کردم شامل برندهایی مثل پاکشوما، کندی، زیرووات، الجی، دوو، هایر، سامسونگ و ... هم می شود که بعید میدونم "لباسشویی نما" باشند!
    در هر صورت نسبت به این نوع سیاست فروش معترضیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *