نقد تبلیغات // همیشه قرار نیست بازی اصولی نتیجه دهد// ۵۰۴۰، تبلیغات شلخته و تاثیرگذاری که قبول کردنش سخت است!

اپیزود اول: در فضای تبلیغاتی هر از چندگاهی برندی می آید سروصدا می کند و می رود. خبری هم ازش نمی شود. از کرم حلزون بگیرید تا همین ۵۰۴۰ که موضوع بحث من است. اجازه دهید بحث را با یک خاطره یا مثال شروع کنم. در دوران نوجوانی زمانی که در تیم فوتبال زمین چمن (بزرگ) بازی می کردیم موکدا از سوی مربی توصیه می شدیم که وقتی توپ یک جا هست همه بازیکن ها دنبال توپ ندوند. کمی تاکتیکی باشیم. کمی نظم داشته باشیم و رو اصول بازی کنیم و هرکس پست خودش را نگه دارد. جالب اینکه وقتی ما می خواستیم این طوری بازی کنیم حریف مان به شکل احساسی هر یازده بازیکنش دنبال توپ می دویدند و توپ هر جا بود همه می رفتند سراغش و جالب اینکه توپ را می گرفتند و می کردند تو دروازه ما. ما می ماندیم شکست در برابر حریف و البته مربی که آخر سر می گفت: ولی شما نظم تاکتیی تان را حفظ کردید و این خیلی خوب است! این مثال خیلی از حرف های من را به سادگی بیان خواهد کرد.

احساس می کنم فضای تبلیغات ما هم یک همچین خاصیتی دارد. در حالی که همه علما و فقها دستور به نگرش علمی برندسازی و این داستان ها می دهند ناگهان یک برندی مثل کرم ۵۰۴۰ می آید و با یک حرکت شلخته و به دور از آن چیزهایی که علما می گویند (یعنی همون مربی فوتبال) آگاهی ایجاد می کنند مخاطب را با هوش فرض نمی کنند و جیب مخاطب را هم خالی می کنند و احتمالا به ریش همه هم می خندند و می روند.

۵۰۴۰ با تبلیغاتی که از بالا تا پایینش غیر قابل دفاع است اما با همین بازی شلخته و به دور از اصولی که ما به دنبالش هستیم خوب هم جواب می گیرد. حتما می پرسید از کجا فهمیدم جواب گرفته؟ از نظر من کاملا روشن است. زمانی که وزارت بهداشت بیانیه می دهد که مردم گول داروهای ایکس و ایگرل را نخورند یعنی برند تاثیرش را گذاشته. زمانی که حضور میلیاردی یک برند در تبلیغات ادامه دارد یعنی برند مرز جواب نگرفتن را رد کرده است. ۵۰۴۰ از نظر من مثل همان تیمی است که شلخته بازی می کند و تمام بازیکن هایش به دور از اصول تاکتیکی هر جا که توپ باشد هستند و اتفاقا خوب هم نتیجه می گیرند. کاری هم به بازی زیبا ندارند. برندسازی را هم سپرده اند به من و شما!

ایپیزود دوم: با دوستی صحبت می کردم در مورد همین ۵۰۴۰٫ انچه که ناراحتش می کرد (و احتمالا خیلی از برند دوست ها رو هم ناراحت می کند) این بود که این همه هزینه کردهای این چنینی، جایزه های بزرگ، خرید برنامه های تلویزیونی، استفاده از سلبریتی های گران قیمت آیا نباید از توش یک برند قابل دفاع در بیاید!. چرا یک برند باید این چنین سطح پایین و چرک تبلیغ کند. خیلی دوست داشتم شفاف بگم که باید قبول کنیم خیلی ها دنبال برندسازی نیستند سوداوری براشون مهم. همون طور که در تبلیغات خلاقیت هدف نیست. در کسب و کار هم برندسازی هدف نیست. اصلا قرار نیست همه هزینه کردها به برند ختم بشود. مهم سوداوری است که به نظر می رسد برخی خوب بلد هستند. می شود شلخته و کثیف بازی کرد نتیجه هم گرفت. به نظرم در حالی که جامعه تبلیغات به طرز "عجیب بیهوده ای" به دنبال خلاقیت صِرف و کارهای جشنواره ای است، ۵۰۴۰ می اید با تعدادی آگهی سطح پایین کار خودش را می کند و می رود. مثل همان تیم فوتبال که بدون رعایت نظم تاکتیکی هر یازده تایی می رفتند سراغ توپ و توپ رو هم می کردند تو گل.

ما سرمایه گذارانی داریم که روی اختراعات کوچک و جزیی سرمایه گذاری می کنند مخاطب را بمب باران تبلیغاتی می کنند و بعد از یک فروش بالای هیجانی، دست از سر محصول بر می دارند و سراغ محصولی دیگر می روند. یه نگاه به این محصولات بیندازین که اتفاقا قیمت پایینی هم دارند، مبتنی بر فروش تلفنی هستند، جدید هستند و مخاطب را از سر هیجان وادار به خرید می کنند. توتال کور، تن تاک، چاقوی های لیزر بلید، تِیبل میت، کرم حلزون، و حالا هم داروهای ۵۰۴۰. به نظرم این سبک از فروش را باید بپذیریم. برندسازی یک شیوه سوداوری در این بازار مکاره است. الان شما می توانید اشغال ترین قابلمه را با چهار تا برنامه مشارکتی تلویزیون بفروشید و بعد هم سراغ محصول دیگری بروید.

ایپیزود سوم: راستی شما هم جز آن دسته از ایرانیان هستید که یک توتال کور خریده و زیر تخت نگهداری می کند. توتال کور با وعده لاغزی و استفاده اسان خیلی ها را وادار به خرید کرد. همان طور که کرم حلزون کرد و همان طور که محصولات هیجانی اینده می کند. برخی در این بازار با بازی شلخته بلد هستند نتیجه بگیرند.

پاورقی: ساختار این نقد با تمام نقدهای قبلی من متفاوت بود چرا که به اعتقادم بیش از این که نقد خود اگهی اهمیت داشت (در این مورد خاص) نقد این اتفاق مهم تر بود. در ضمن من را محکوم به ضد برندسازی نکنید. من انچه که دیدم را روایت کردم.


39 thoughts on “نقد تبلیغات // همیشه قرار نیست بازی اصولی نتیجه دهد// ۵۰۴۰، تبلیغات شلخته و تاثیرگذاری که قبول کردنش سخت است!”

  1. مثل همیشه عالی بود قربان.
    فکر میکنم بعد از نقد تند و تیز حضرتعالی در تاریخ ۲۰ بهمن ۹۵ در مورد گدایی لایک صاحبان برند که به دل بسیاری از ما نشست، این نقد رو هم بشه تا حد زیادی از همون جنس دونست. بقول قدیمی ها اینها حرفهاییست که از دل بر میاد و لاجرم بر دل می نشیند 🙂
    نمی خوام یا بهتر بگم نمی تونم به صورت قطعی اسمش رو بذارم "مهمترین عنصر" . اما به نظر شما کدوم عنصر و پارامتری در تمام دنیا به اندازه "جهل مردم" تونسته سودآوری ایجاد کنه؟!
    چاقی و عدم تناسب اندام، ریزش مو، کوتاهی قد، بعضی ناتوانی های خاص جسمی، عدم داشتن زیبایی دلخواه (و صد البته مطابق تعریف روز جامعه!) و امثالهم علیرغم اینکه بسیاری از اونها هم دارای تعاریف مطلق نیستند اما تونسته دغدغه اصلی جامعه آماری میلیاردی رو در جهان تشکیل بده که سهم افراد ناآگاه در این جامعه آماری اونقدر بالا هست که یک بازار هدف عالی رو برای سودجویان تشکیل بده. مخصوصاً افرادی که معتقد به توجیه وسیله برای رسیدن به هدف می باشند!
    تبلیغات چرک و شلخته بهترین توصیفی بود که در این مورد میشد گفت.
    این نوشته حضرتعالی در ذهنم مقایسه شد با ماهیگیرانی که مثل آدم (!) مشغول صید ماهی با قلاب هستن و تمام پارامترها (مخصوصا سکوت) رو هم رعایت کردن اما ناگهان یک چرک و شلخته(!) از راه میرسه و کنارشون یک نارنجک میندازه تو آب و چندتا ماهی برمیداره و خوشحال از اینکه به هدفش رسیده میره دنبال کارش!

  2. با سلام...اینجور تبلیغات منو یاد تبلیغات اکثرا دروغین ماهواره میندازه...دروغین میگم جون تجربه یکبار خرید ناموفقرو داشتم (البته میدونم یک بار خرید ناموفق نمیتونه معیار کلی باشه) به اینجور تبلیغات نه اعتقادی دارم نه منو به هیجان میاره که وسوسه بشم و به خرید رو بیارم...شرکتی هم بیاد اینجوری تبلیغ کنه مطمنا هدفش کوتاه مدته و همونطور که خودتون تو متن اشاره کردید صرفا برای کسب سود است...

  3. استاد گرامی سلام.
    اینکه هر دو استراتژی برند سازی و استراتژی بدون برند صحیح است با شما هم عقیده ام و البته این مساله را در حدود ۱۰ سال قبل از شما و استاد ارجمند دکتر محمدیان در کلاس های تخصصی بازاریابی آموخته ام.

    اما اینکه وزارت خانه ای اعلامی کرده راجع به محصولات شرکت را شما تنها دلیل موفقیت می دانید یا اینکه از تاثیرگذاری آن بر فروش آگاه هستید؟
    موفق باشید.

    1. علیجاه عزیز من نگفتم وزارت خانه تنها دلیله. من مشخصا گفتم اگر بخوام دلیل برای موفقیتش بیارم یکی این است که " زمانی که حضور میلیاردی یک برند در تبلیغات ادامه دارد یعنی برند مرز جواب نگرفتن را رد کرده است" . دیگری اینکه وقتی وزارت بیانیه مید هد یعنی ری اکشن مردم را دیده. وگرنه امار فروش را هیچ کس از بیرون سازمان نخواهند دانست. ندونستن امار فروش حداقل برای من دلیل نمی شه نقد نکنم. ارادت داریم.

  4. نقد خیلی خوبی بود و نکات قابل توجهی داشت ساده و خودمانی. اما مسئله مهم این است که با چه نگاهی به این قضیه نگاه کنیم. از دید اکثرآدم های جامعه (چه ایران چه خارج از ایران) که صرفا دنباله رو هستند و صرفا بخاطر چشم هم چشمی و بدون تحقیق خرید می کنند که مخاطب اصلی اینچنین تبلیغاتی هستند یا از دید یک کارفرمای چندش آور که همه چیز را در پول می بیند و اخلاق و انصاف برایش مهم نیست یا از دید یک تبلیغات چی حرفه ای و دارای دغدغه اجتماعی که برای هر چیز و هر کس تبلیغ نمی سازد و یا از دید همان قشر فتوشاپیست هایی که عین آن کارفرمای فوق الذکر بابت پول هر کاری می کنند؟ به نظرم این به هر درون هر فردی برمی گردد که می خواهد جهانی را که به او تحویل داده اند چگونه تحویل دهد؛ بهتر یا چندش آور تر؟؟
    یک دید دیگر هم هست که اگر نام نبرم حیف است؛ از دید شهرداری محترم آن شهر! بلاخره فضای عمومی هر شهر واقعا عمومی است و هر بی سر و پایی حق اعلام وجود در این فضای مشترک را ندارد!

    1. جناب پرهیزگار اصطلاح تبلیغاتچی حرفه ای و دغدغه داری که شما گفتید من رو یاد همون تیم فوتبال با نظم می ندازه که یه عده تبلیغاتچی "شلخته کار" زمین بازی رو ازش می گیرند. در کل چیزی که من بیشتر زاویه دیدم بود بحث مخاطب است. بماند که من برای بالا رفتن سطح سلیقه مخاطب رسالت اصلی را بر دوش هنرمند و هنر می دانم. من اینکه در مورد کوتاه مدت بودن این نوع نگرش و همچنین ارتباطش با محصولات هیجانی هم نکاتی مد نظرم بود که طبیعتا در یادداشت به ان اشاره کردم.
      تک تک کلمان نظر شما رو دقیق خوندم. به نظرم می توانست سوژه خوبی برای ادامه این یادداشت باشه. شاید نسخه دوم ان را هم نوشتم. بسیار الهام بخش بود.

  5. راستی بازی امشب بارسا با مالاگا هم مصداق بارز همین مطلب شما بود! تیم شلخته مالاگا با دفاع یازده نفره و بازی بسیار نچسب تیم خوب بارسا را دو بر صفر برد اما مالاگا تیم ۱۴ جدول است و بارسا برای قهرمانی می جنگد و دهها برابر تیمی مثل مالاگا عنوان و مقام قهرمانی دارد. تفاوت اینجا مشخص می شود...

          1. البته بد موقعی بحث اتفاق افتاد! کاش مثلا بحث یکی دو سه سال قبل بود که ۶ تا ۶ تا و سه تا سه تا جام بود و فاصله قابل ملاحظه در جدول!! البته تاریخ هم حرف های زیادی برای گفتن دارد!
            (توضیح ویژه: ایموجی ها رو هم حتما به بخش نظرات اضافه کنید من به شدت در این بحث کمبودشون رو احساس کردم!)

  6. سلام

    با این نظریه شما در مورد حرکت شلخته موافقم و ۵۰۴۰ نیز مصداق کامل این حرکت است.

    ولی نکته این است که بخش زیادی از موفقیت ۵۰۴۰ ناشی از رانت است. رانتی که باعث می شود با استفاده از روشهایی (؟؟) با حداقل هزینه، حداکثر تبلیغات را انجام داد

  7. یک مساله ای را که نباید از نظر دور داشت و من اسم آن را گذاشتم سندروم ش.ه
    استاد ش.ه استاد زیست شناسی ما بود در اول دبستان و ایشان وقتی به مبحث دخانیات و مضرات آن رسیدند خاطره جالبی مطرح کردند. اینکه فرمودند پدر بزرگ دوستشان ، چپق می کشید و هر بار که به ایشان راجع به مضرات دخانیات تذکر می دادیم در جواب می گفتند من که به این صدو چند سالگی رسیده ام و چپق می کشم و هیچ اشکالی هم برای من ایجاد نکرده است. در این جای خاطره معلم عزیز زیست شناسی ما مطرح می کرد که اگر ایشان دخانیات مصرف نمی کرد ببینید چقدر بیشتر عمر می کرد!

    حال پاسخ من هم همین است اگر این برند شلخته نمی بود بینید چقدر بیشتر اثربخش بود! یا آن تیم بی تاکتیک جلوی تیم شما اگر تاکتیک داشت حتما به شما گل های بیشتری می زد!
    از این منظر با نقد شما کاملا مخالفم که در این فضای کمتر علمی تبلیغات ایران اگر نقدی این چنین از حضرتعالی که فردی تاثیرگذار و شناخته شده هستید در کافه بازاریابی که تقریبا مرجع اصلی تبلیغات ایران است مطرح شود. به نوعی یک مجوز غیر رسمی صادر می شود که بله برویم همینطوری چرک و کثیف و بهم ریخته عمل کنیم ، نتیجه می گیریم. و مطالعه و تحقیق و کار علمی کردن برای کتاب هاست.

    به قول قدیمی ها برخی برندها نزده می رقصند وای به حال ....

    1. علیجاه عزیز من فقط فضا رو ترسیم کردند
      مجوز که ندادم در حد مجوز دادن هم نیستم
      موضوعی که گفتی رو می تونم بپذیرم اما واقعا یه همچین محصول مشابهی رو می شناسی که با تاکتیک در زمان کوتاه فروخته باشه؟
      تاکید می کنم این روش رو نه تایید کردم و نه تکذیب فقط توصیف شرایط بود و نقد نوع نگرش برخی مدیران

  8. با سلام و عرض ادب
    من مایلم این مساله رو از ی منظر دیگه مورد بحث قرار بدم.بنظرم خصوصیت امروزی اکثر افراد در جامعه ی ما توقع رشد سریع با کمترین میزان تلاش و پشتکار است.و به صورت عجیبی این حس وجود دارد که با پرداخت پول بیشتر میشه میزان رنج و تلاش رو برای رسیدن به هدف کم کرد.خب تو این شرایط کافیه فقط پیشنهاد مطلوب رو بدی و کار تمام است.و نه نیاز به نظمی است و نه اصولی، فقط کافیست کرم را به سر قلاب بزنی و بینگو بینگو!! برای روشن شدن بیشتر منظورم، چند مثال میزنم
    الف: در حوزه ی درس و علم!!: با ۵ ساعت کلاس زبان، بر تمام لغات آزمون تافل مسلط شوید، هزینه ۶۰۰ هزار تومان. واکنش مخاطب پرتوقع کم تلاش: دو دوره کلاس رو میرم و مسلط میشم!! مگه دویونم که یکسال بشینم و کتاب و لغت بخونم.
    ب: کلاس های آموزش فروشندگی و مهندسی فروش،۲ روزه، استاد فلان از تهران، همراه با اقامت و هتل، ۳ میلیون تومان
    :اینکه عالیه، چند تا عکس هم میگیرم و در کوتاه زمان به استاد فروش تبدیل می شم
    ازین دست مثال ها فراوان هست، لاغری آسان، چاقی بی دردسر،زیبایی ابدی، یادگیری آشپزی ایتالیایی با خرید قابلمه و سی دی های ما! و.....بنظر میرسه مقصر اصلی خریداران و مصرف کنندگان ما هستند،مصرف کننده ای که بدنبال موارد جادویی است،مصرف کننده ای که یاد نگرفته میانبری وجود ندارد، مصرف کننده ای که به دنیال اکسیر حیات که توهمی بیش نیست، تمام بی احترامی ها، بدسلیقگی ها و شارلاتان بازی ها را ندیده می گیرد،خود به برند های کلاهبردار، چراغ سبز می دهد.به قول معروف، شنونده باید عاقل باشد که بنظر میرسد این گزاره در مورد خریداران پرتوقع کم تلاش، چندان صدق نمی کند...

  9. جناب محمدیان بسیار عالی نوشتید.
    این تبلیغ جزو تبلیغاتی است اگر بخواهم راحت صحبت کنم روی اعصاب است. ای کاش مردم هم متوجه بشوند چهره شهرشان و روحیه آنان به تبلیغات محیطی گره خورده است.
    ممنون.

  10. آقای محمدیان با سابقه ای که من از شما می شناسم و اساسا شناختم از جامعه تبلیغات به نظرم نوشتن این نقد جسارت می خواست که شما داشتید. من به شخصه هم لذت بردم و هم یاد گرفتم. به ویژه در مورد محصولات هیجانی و تاثیر این گونه تبلیغات در فروش.

  11. سلام و‌درود به همگی ...
    بسیار ممنون از مطلبتون ...چقدر این نقد عالیه بارها میتوان خواند ...در نهایت ماجرای افرادی که در ایران کار نمیکنند بلکه خدمت میکنند شبیه کشتگری است که بذر رسالتش رو میکاره اما نمیتواند از خورشید بخواهد داغتر بتابه یا به ابر بگه بباره باید مراقبه را یاد بگیره شاید محصولش از دست بره یا نا امید از رسالت فعلیش بشه اما در روز روشن فردا قطعا محصول خدمتش را خواهد چشید که بسیار با ارزشتر از هر ثروتیه...

  12. سلام به آقای محمدیان
    ممنون از این نقد آموزنده و پربار
    چیزی که همیشه در مورد تبلیغات مشابه ۵۰۴۰ فکر من رو به خودش مشغول کرده درس نگرفتن مخاطب از تجربه است! اینکه مخاطب با وجود دیدن این آگهی‌های به قول شما چرک هم‌چنان به خرید این محصولات ادامه می‌ده و جیب این شرکت‌های سودجو رو پر می‌کنه و اونها رو به مراد دل می‌رسونه برای من جالبه. به قول رابینز خداوند تمام چیزهای ساده رو در فیزیک و علوم طبیعی قرار داد ولی انسان و ماهیت رفتار اون رو پیچیده خلق کرد.
    من عقیده دارم که اغلب ما به طور ذاتی تنبل هستیم. تمایلی هم به راه‌های سخت و پردردسری که ما رو مجبور می‌کنه از این قالب راحت‌طلبون خارج بشیم و قدری زحمت به خودمون بدیم نداریم. این رو امثال ۵۰۴۰ ای‌ها خوب فهمیدند و دارند ازش استفاده می‌کنند.
    ولی اینکه چرا ما یاد نمی‌گیریم و دوست نداریم تغییر کنیم برای خود من جای سواله؟
    موضوع دوم اینه که قبل تر این نوع تبلیغات رو بیشتر در سایت ها و شبکه های عامه‌پسند ماهواره‌ای می‌دیدیم ... ولی حالا حضور این تبلیغات در سطح شهر و اون هم با این حجم زیاد واقعا اتفاق جدیدی بود که از اون دست واقعیت‌هایه که کاش نبود!!
    وقتی مثال تیم فوتبال رو مطرح کردین یاد جمله‌ای از دکتر محمدیان افتادم ... ایشون یک بار گفته بودن تلاش از بین نمی‌ره و چقدر این جمله‌شون به دلم نشست.
    با وجود این موفقیت‌های ۵۰۴۰ ای شخصا ترجیح می‌دم در دسته همان تلاش‌کننده‌ها باقی بمونم و با آگاهی از تمام واقعیت‌های خوب و بد تاثیرگذار باشم. البته در صورتی که قابل باشم برای این جامعه.

    1. شاید علت این ترار خطاها بر می گرده به واژه خرید هیجانی. جا داشت بیشتر تاکید می کردم. در واقع این سیستم برخوردی در مورد محصولات غیر نو آور و غیر هیجانی جواب نمی ده. این محصولات خود آرمانی افراد رو در مورد مسایل زیبایی و تندرستی هدف می گرند و موفق می شوند.

  13. با سلام و احترام.
    متن جالبی بود. نکات خوبی برای یادگیری داخلش بود.ممنون.
    اما این نکته رو باید متذکر شد که تا وقتی شما در مورد استراتژی، میشن، ویژن و اهداف شرکت و ... اطلاعات نداشته باشید نمیتوانید به طور دقیق و به جزء درباره تبلیغاتی که اون شرکت انجام داده نظر دهید.

    با تشکر

  14. پیشنهاد بهتری برا ی محصولات هیجانی و خرید های فوری دارید؟ این تبلیغات هم برای تارگت مارکت خوودش پاسخگوهست بازاری که زود اعتماد می کنند و دست به جیب می شوند و لزوم به هزینه به ایده و طراحی و هزینه ها نیست بلکه فقط اطلاع رسانی و بمباران کافی است.

  15. درود بر عزیزان و سروران کافه بازاریابی
    جسارت به خدمت اساتید نبوده نباشه ، ولی حقیر از زاویه دیگری به این موضوع نگاه می کنم !
    نکته اول : شلختگی تبلیغاتی ، عدم دانش برند سازی و بازاریابی : مجتبی محمدیان عزیز به صحت کامل و با ادبیاتی بسیار زیبا از شلختگی و چرک بودن تبلیغات این سازمان و امثالهم فرمودند.این مهم جای هیچ بحثی ندارد.اما نکته اینجاست که اگر بازار به برند و برندسازی نیاز دارد تا هم بتواند در زمین فوتبال حاضر شود و هم بتواند نتیجه بگیرد ، مقصر کیست ؟ ما نه آن تیم فوتبال شلخته را می پسندیم و نه نظم بدون نتیجه را ! اگر نقطه نظر یک صاحب کسب و کار به این مساله نگاه کنید بدون هیچ شکی به این نتیجه می رسید که نتیجه مهمتر از نظم است ؛ چه آنکه حرف از هزینه های چند میلیاردی باشد که ممکن است بازگشتی نداشته باشد. در نتیجه می توان گفت با تمام شلختگی و چرک بودن و نا منظم بودن روندهای تبلیغاتی ۵۰۴۰ ، می توان نظمی را در این بی نظمی ها رویت کرد! شاید حتی بیانیه های وزارت خانه ای که جناب محمدیان اشاره فرمودند !
    نکته دوم ؛ چرا ما عادت به عدم باور و پذیرش و در نهایت برند کشی داریم ؟ چه بسیار دیده ام که نوابع و نخبه هایی در ایران محصولاتی نوین تهیه و تولید می کنند و در نهایت با عدم اقبال صنعت داخلی روبرو می شوند و در نهایت همین محصول Made in Germany به خودمون بر می گرده .اینجای بحث من نزدیک به اپیزود دوم فرموده های جناب محمدیان عزیز خواهد بود. آیا تیبل میت به عنوان مثال ، نمودی از بالهوسی مصرف کننده و عدم ادراک وی بود ؟ یا اینکه محصولی ساده در پاسخ به نیازی که دیده نشده بود ؟ فکر می کنم در این قافله محصولات فروش تلفنی هم نیازمند مرز بندی هستیم؛ هستند محصولاتی چون تیبل میت و توتال کور که کارکردگرایی ویژه ای دارند و در کنار محصولی چون کرم حلزون قرار می گیرند .
    نکته سوم : هیجان هم بخشی از الگو و نقشه روانی مصرف کننده است! برخی از آن مثبت بهره می جویند و برخی منفی .اگر توتال کور در منزل ما در زیر تخت است ، مقصر توتال کور نیست. مقصر در وحله اول من و شماییم و ادامه مدیران بازاریابی این محصولات. هیجان شروعی بر یک مصرف است ولی دلیلی متقن بر ادامه آن به هیچ وجه نیست. به همین علت است که معمولا از فروش های اینچنینی ، و رفتار های اینچنین به روایت بالهوسی یا همان fad نقل شده است.سازمان هایی به مانند ۵۰۴۰ می بایستی که بر این مساله وقوف داشته باشند که تداوم مصرف در شرایط هیجانی پایدار (هیجان منطقی ) می تواند ارزش عمر مشتری و جریان درآمدی پایداری را برای سازمان به ارمغان آورد .

    1. یه چیزی رو دکتر عزیز شفاف متوجه نشدم که دقیقا با مباحث موافق هستی یا نه! اما مطالبی که نوشتی به ویژه مرزبندی بین محصولات تلفنی برای خود من خیلی خوب بود. درود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *