پرش به محتوا

کارگاه نقد تبلیغات جلسه دوم // مدرس: محمود محمدیان +یک سوال

کارگاه نقد تبلیغات جلسه دوم // مدرس: محمود محمدیان

قبل از این که بخش دوم نقد تبلیغات را بنویسم لازم است بگویم که من با این دست به تایپ ضعیف ، کلی مطلب تایپ کردم و قسمت دوم را نوشتم بعد متاسفانه فایل را اشتباها حذف کردم . این را گفتم که قدری با من همدردی کنید. از این شوخی واقعی ابتدایی بگذریم در آخر گام دوم از نقد ، سوالی را مطرح کردم تحت عنوان این که آیا شما فکر می کنید که برای نقد یک اثر آیا شناخت سازندگان آن لازم است یا نه؟

البته این سوال فقط در حوزه نقد تبلیغ مطرح نمی شود . در نقد فیلم – به ویژه – و در نقد هر هنر دیگری نیز بسیار مطرح است و موافقان و مخالفان خود را دارد که نظر هر دو گروه شنیدنی و مسموع است و ادله محکم پشت هر کدام است. در این جا شاید خواندن نظر محمد رشتیانی نیز خالی از لطف نیست.

رشتیانی در این زمینه عنوان می کند “عده ای قایل به نظریه مرگ مولف هستند . نظریه‌ی معروفِ مرگ مولف که بارت برای اولین بار از آن سخن به میان آورده است . بر اساس این نظریه ، مولف پس از ایجاد اثر باید کنار گذاشته بشود. یکی از دلایل این که بعضا چیزهایی از یک اثر شناخته می‌شود که مولف نسبت به آن کاملا اظهار بی‌اطلاعی می‌کند پذیرش نظریه مرگ مولف را محکم تر می کند. این نظریه نقطه مقابل نظریه‌ی سنتی قصد مولف است یعنی این که اثر را جدای از مولف نقد نکنیم و قصد مولف را هم مدنظر قرار دهیم. البته در اینجا روانکاوی وارد ماجرا می‌شود و با تعریف ضمایر خودآگاه و ناخودآگاه پایانی بر این دعوا می‌شود به بیان دیگر آنجا که مولف از جنبه‌هایی از اثرش اظهار بی‌اطلاعی می‌کند به ضمیر ناخودآگاه او برمی‌گردد. نتیجه اینکه ما در نقد یک اثر آن را می توانیم هم در پیوستگی با مولف و هم جدای از مولف بررسی کنیم ”

من معتقدم بین این دو رویکرد به راحتی نمی توان یکی را انتخاب کرد اما دلایل کسانی که معتقد به مرگ مولف هستند حتما در حوزه تبلیغات قوی تر است زیرا ما در تبلیغات ، اهداف ویژه ای را دنبال می کنیم که جدای از مولف ، باید محقق شود . علی رغم این که خودم به این باور معتقدم با این حال در نقد تبلیغ می گویم منهای در نظر گیری مصلحتهای خاص بهتر است به شکل جزیی به مولف هم پرداخته شود. یکی از دلایل من برای معرفی صاحب اثر همین مطلب خانم زرگران است.

فاطمه زرگران می گوید : “به نظر من اگر ما منصف باشیم و در کار نقد کردن کارشناس، دانستن یا ندانستن شخصیت پشت پرده تیزر و تبلیغ در حرفی که می زنیم تاثیری ندارد. با این حال با شرط منصف و کارشناس بودن، با دانستن سازنده ان اثر، می توانیم علاوه بر سنجیدن تبلیغ و کار ارائه شده جدید، با سایر کارها از کمپانی های دیگر، با کارهای همین کمپانی در مراحل قبلی نیز قیاسی انجام بدهیم و در مورد رشد و جهت گیری های مولف اظهار نظر کنیم و حتی پیشنهاداتی مخصوص خودش ارائه دهیم.اما امان از وقتی که ما حرفه ای نباشیم. آن موقع با دانستن اطلاعاتی این چنینی یا به تخریب شخصیت حقیقی و حقوقی سازنده می پردازیم و یا بخاطر زد و بندهای احتمالی ممکن است برای اغفال عمومی در نقدمان و بیان نکات مثبت غلو و بزرگ نمایی کنیم که اصولا نقد ما ارزشی برای خواندن و پیگیری نخواهد داشت چرا که تعصب در تک تک واژه های آن پیداست. ولی بالاخره برای آن شرکت اثرات منفی و مثبت را در پی خواهد داشت.”

دلیل دوم من برای ذکر صاحب اثر مطلبی است که داورنیا در زیر می گوید.

شاهرخ داورنیا معتقد است که : “اگر ما قرار باشه نقد حرفه ای داشته باشیم باید بحث ذهنیت رو بذاریم کنار و از طریق شناخت از سازنده سعی در مطرح کردن یک نقد منصفانه داشته باشیم. این شناخت میتونه کمک کنه تحلیل های مناسب تری رو ارایه بدیم. مثلا وقتی کسی در مورد نقاشی های ونگوک نظر میده با توجه به شناخت و خط فکر ونگوک نظر میده و یا وقتی قرار فیلم اسکورسیزی نقد بشه اگر سبک های اسکورسیزی رو بشناسیم نقد و تحلیل نزدیکتری رو نسبتا خواهیم داشت.
البته بازهم تاکید میکنم که این شناخت نباید باعث جهت گیری در نقد بشه”

دوستان من گاهی وقتها صاحب اثر فرد وزینی است و شناخت او می تواند کمک کند اثر را بهتر درک کنیم و در هنگام نقد دست به عصا تر و دقیق تر عمل کنیم زیرا ممکن است او ابعادی از کار را دیده باشد که ما ندیده باشیم.

مثلا اگر یک کار گرافیکی را خانم شهرزاد اسفرجانی انجام دهد باید در هنگام نقد آن به وزن طراح و اندیشه های او توجه کنیم و بی گدار دست به قلم سبک سرانه نشویم.

یا برای مثال در حوزه تبلیغات تلویزیونی هنگامی که یک اثر را آقای سعید سبحانی ، کارگردان محترم شرکت ایران نوین ، ارایه می کند به جهت شناختی که من از او دارم و کارهای متعددی که ایشان ارایه کرده است ، در نقد دقت بیشتری می کنم. چون در مورد تبلیغات مختلف با ایشان جلسات متعدد داشته ام و فرد بسیار اندیشمندی است و یادم هست در مورد کوچکترین ابعاد تبلیغ با هم صحبت می کردیم ….. این بحث را ادامه می دهم .

تا این جا حرفهای من را نقد کنید تا دانش من در حوزه نقد بالاتر برود.

راستی چه اسامی کارگردانهای تبلیغاتی ، گرافیستها ، ایده پردازها و یا …. می شناسید که با شنیدن نام آنها باید در تحلیل تبلیغ تامل بیشتری کرد. چه افرادی را در این زمینه تبلیغات قبول دارید با ما مطرح کنید و قدری در مورد آنها توضیح دهید.

۸۵ دیدگاه

  1. آقای حسینی اگر امکان دارد در پایان مطلب من یک سوال دیگر هم اضافه شود. به شرح زیر ” راستی چه اسامی کارگردانهای تبلیغاتی ، گرافیستها ، ایده پردازها و یا …. می شناسید که با شنیدن نام آنها باید در تحلیل تبلیغ تامل بیشتری کرد.
    چه افرادی را در این زمینه تبلیغات قبول دارید با ما مطرح کنید و قدری در مورد آنها توضیح دهید.

    1. سلام آقای محمدیان
      مدتی است که به عنوان نماینده یکی از روزنامه ها در یکی از شهرستان های استان تهران مشغول به فعالیت می باشم ولی در قسمت بازاریابی نتوانسته ایم موفق باشیم اسم سایت کافه بازاریابی رو از استاد دانشگام شنیدم و چند بار به این سایت سر زدم ولی باز نتوانستم در این زمینه اطلاعات کافی پیدا کنم .
      از شما در خواست دارم در این زمینه من و همکاران را یاری دهید.
      در ضمن نمی دانستم از چه طریقی با شما ارتباط برقرار کنیم به علت همین از این طریق وارد شدیم
      لطف می کنید جسارت مارا ببخشید.
      با تشکر

  2. سلام و خسته نباشید
    استاد محمدیان تک تک کلمات شما درسی برای من است.
    در مورد نقد بحثی که فرمودید چند نکته به نظرم رسید که شاید به بحث کمک کند.
    شاید قریب به 4 سالی است که برنامه نقد فیلم “هفت” را مشاهده می کنم البته زمانی که آقای فراستی بودند بیشتر(شاید به خاطر همیشه منتقد بودنشان نه موافق بودن با ایشان) در بسیاری از نقدهای ایشان این مطلب ذکر می شد که سینما یک صنعت سرگرمی است و مخاطب برای سرگرم شدن به سینما می رود، پس باید تمامی فیلم ها از این قاعده تبعیت کنند(یعنی فیلم برای سرگرمی) . به نظر من اینکه مقصود یک صنعت را بشناسیم بسیار مهم است . صنعت تبلیغات یک صنعت با هدف اطلاع رسانی و جذب مخاطب است و اگر این رسالتش را بتواند به خوبی انجام دهد موفق خواهد بود.اینکه هنر نقاشی یا صنعت کتاب را با صنعتی مانند تبلیغات مقایسه کنیم به نظر من نمی تواند درست باشد چون هدفی متفاوت دارند.
    خاطردارم آقای همایون اسعدیان کارگردان فیلم “طلا و مس” و بوسیدن روی ماه” در برنامه هفت فرمودند در ابتدای کارگردانی خیلی به چرخش دوربین ، افکت های مختلف در کار اهمیت می دادم اما الان به این نتیجه رسیده ام که اگر بتوانم که فیلمم را طوری بسازم به صورتی که برای رسیدن به مفاهیم فیلمم هیچگونه توضیحی نیاز نباشد بهتر است (نقل به مضمون) ، می خواستم از این حرف این نتیجه را بگیرم اگر تبلیغ ساخته شده بتواند ایده خود را به سادگی به مخاطب خود منتقل کند دیگر چه کسی تبلیغ را ساخته چقدر می تواند مهم باشد.
    با احترام

    1. آقای بیاتی
      گاهی ساعتها بحث را می توان در یک پاراگراف خلاصه کرد مثل یادداشت شما
      دیدگاه اقای فراستی در مورد نقد با کمی شک قبول دارم
      و تعمیم ان را به دنیای تبلیغات بسیار بیشتر قبول دارمرسالت تبلیغ مشخص است و در نقد باید به رسالتش پرداخت نه بیشتر و نه کمتر

    2. من هم از اینکه آقای فراستی مثل خودم منفی نگر بود خوشم می امد ولی خوب زندگی پر مشغله و کمتر مخاطب بودن تلویزیون اجازه پیگیری برنامه رو به من نداد.
      به نظر من نکات مثبت رو که همه می فهمند شما خوبه مثبت ها رو بگی ولی منفی ها رو هم بگو تا طرف برای دفعه بعد تکرار نکنه، باعث رشدش بشی وگرنه که نقد شما جز پر کردن ساعت شبکه و تبلیغ فیلم چیزی نداره.
      راستی من مدتی توی روزنامه بانی فیلم ویراستار بودم. خاطرات جالبی از این نقدهای سینمایی دارم.

    3. استاد محمدیان سلام
      ابتدا از این که من را در بحثتان شریک کردید تشکر می کنم. اگر روزی در ایران فستیوال تندتایپ برگزار شود، قول می دهم نفر اول می شوم. بنابراین باعث افتخار اینجانب است که در کارهای تحقیقاتی و کافه ای با شما همکاری داشته باشم.

  3. بعضی از دوستان می فرمایند که بحث نقد را در چه روزهایی دنبال می کنم. قبلا عرض کردم هر جلسه در کامنتها می گویم که مطلب بعدی را کی اکران می کنم. در این جا هم می گویم مطلب بعدی را بعد از این که هفتاد نظر و یا کامنت ذیل این مطلب جمع شد ارایه می کنم. من می خواهم این بحث را با درجه اشتها و کشش بازار به پیش ببرم.

  4. با سلام
    مطلب بسیار تفکر برانگیزی بود جناب دکتر محمدیان. اما نکته ای که از همه بیشتر توجه منو به خودش جلب کرد این بود که تاثیر نهایی تبلیغات رو باید در مخاطب دید و در نتیجه هر نقدیم که صورت بگیره در آخر این سنجش پس از اکران از مخاطب و مشتری است که تعیین می کنه هدف، هزینه، پیام و رسانه تبلیغ اثربخش و کارا بوده یا نه. بنابراین فکر می کنم ما باید نقد و تجزیه و تحلیل کارهای تبلیغاتی رو در کنار ارزیابی تبلیغ داشته باشیم.
    البته باز هم اینجا یک بحث در خصوص نقد کارهای تبلیغاتی پیش میاد که آیا برای نقد و اظهار نظر باید نتایج ارزیابی اکران رو در نظر گرفت یا اینکه باید فارغ از این نتایج به نقد فنی، تکنیکی، ساختاری و غیره کار تبلیغاتی به صورت حرفه ای پرداخت. به شخصه خودم با مورد دوم موافقم. و فکر میکنم این موضوع باعث میشه تا با کنار هم قرار دادن تحلیلهای حرفه ای روی کار تبلیغاتی و نتایج تجزیه و تحلیلهای ارزیابی اکران و اثربخشی کار، ما به نقد بسیار کاملتری خواهیم رسید.
    فقط سوالی که برام پیش میاد اینه که آیا فرآیندش به همین سادگی میتونه باشه یا نه.

    در خصوص فعالان تبلیغات میتونم آقای تهمتن امینیان رو نام ببرم که کارهای خلاقانه زیادی داشتن که خیلیاش رو در کارهای بانک ملت شاهد بودیم، کار مینیمال آخری هم کار ایشون بود. همچنین اقای مهدی فرشیدفر که از طریق فعالیت هاشون با کانون مات باهاشون آشنا شده بودم که به شخصه تیزرهای تلویزیونی “های وب” و “بیمه سینا”ی ایشون رو خیلی میپسندم. ولی در کل در پی این مطلب به این نتیجه رسیدم که باید در خصوص همچین افرادی بیشتر مطالعه کنم.

    بسیار ممنونم از کلاس درس امروز استاد
    شاد و موفق باشید

  5. درود بر جناب آقای دکتر محمدیا ن عزیز
    پس از سالها فعالیت در حوزه نقد و تلاش برای وارد کردن شیوه ای از نقد فیلم به دنیای تبلیغات ایران برخی نتایجی که شخصا به آن باور دارم را نقل می کنم:
    * نقد قطعا باید بدون توجه به نام سازنده بیان شود و اتفاقا مراعات نقد بدلیل شناخت سازنده خود انحراف بزرگی است. فیلمسازان بزرگی مثل مهرجویی بوده اند که ماندگارترین و بهترین فیلم ها را ساخته اند و اتفاقا بدترین و بی مایه ترین فیلم ها را نیز ساخته اند. قطعا نقد صحیح فقط به اثر می پردازد و منتقد -باید- فقط با اثر مواجه باشد.
    * این جمله بسیار درست مجتبی عزیز در باره نقد تبلیغات شعار همیشگی ام است که تبلیغات باید بر مبنای رسالت تبلیغات نقد شود و این تفاوت اصلی نقد عکس و نقد فیلم و نقد گرافیک با نقد هر اثر تبلیغاتی است. چون رسالت آن مقوله ها می تواند متفاوت باشد ولی تبلیغات رسالتش تبلیغ چند هر می تواند اهداف تبلیغاتی متفاوت باشد.
    * نقد تبلیغ حتما از فیلتر سلیقه افراد عبور می کند و این سلیقه ذات نقد است. هیچ نقد وابسته به غیر علوم انسانی برای این مقوله وجود ندارد پس قطعیتی نیز وجود ندارد. اتفاقا منتقد مختار است اثر را بر مبنای ادراکاتش نقد کند. حتی تشخصی اینکه نقد نقد منصفانه و خوبی است یا نه قطعیتی ندارد.
    * تبلیغات امروز ایران نیاز به نقد دارد و وظیفه منتقدان این است که نقد جدی را وارد فضای تبلیغات کنند تا تبلیغات در حال چهار دست و پا کردن با همه مقاومتش در برابر این جریان دستش را به دیوار بگیرد و بلند شود.
    *در ابتدای فیلم تاریخ جهان- قسمت اول(مل بروکس) که با توصیف «اولین» اتفاقات زندگی آدمیزاد آغاز می شود، وقتی اولین هنرمند در دوران انسان های نخستین، اولین نقاشی را بر روی دیوار غار می کشد، بلافاصله سر و کله ی یکی از همان انسان های نخستین پیدا می شود که نگاهی طعنه آمیز و از سر تفرعن به نقاشی شکل گرفته روی دیواره ها می اندازد، و بعد…
    راوی به ما اطلاع می دهد که او اولین «‌منتقد» است! آیا این شوخی بی رحمانه ی مل بروکس یک متلک است که نثار منتقدان شده یا بهره ای از واقعیت هم دارد؟ طبیعی است که اغلب هنرمندان از منتقدها متنفر باشند، حتی هنرمندانی که حفظ ظاهر می کنند و به منتقد احترام می گذارند. چون منتقد در بهترین حالت هم کسی است که قرار است حس رضایت خاطر هنرمند از خودش را مخدوش کند. آدمیزاد ذاتاً دوست دارد بی وقفه تحسین شود، حتی اگر خودش بداند یک جای کارش ایراد دارد و منتقد مختل کننده ی خودپسندی است، حتی اگر گاهی به بهترین ستایشگر اثری تبدیل شود که ما خلق کرده ایم. این صرفا یک شوخی مل بروکسی است. اما منتقد نباید انتظار داشته باشد دوست داشته شود پس کارش اتفاقا خیلی سخت است.
    مخلصیم.

  6. با سلام به همه عزیزان کافه بازاریابی

    در خصوص مطلبی که توسط استاد محمدیان نگارش شد:

    به نظرم فضای نقد تبلیغات با فضای نقد آثار سینمایی متفاوت است. آثار سینمایی به دلیل پیچیدگی های زیاد در مسائل تکنیکی، فرمی و محتوایی، چارچوب نقد بسیار گسترده تری در مقایسه با آثار تبلیغاتی دارند. این گستردگی در کنار تنوع “اهداف” آثار سینمایی باعث می شود که ما برای نقد آنها به یک “چارچوب” نیاز داشته باشیم. بخشی از این چارچوب را اصول و قواعد سینما (در حوزه های مختلف مثل نورپردازی، سبک روایت، میزانسن، استانداردهای تدوین، اصول شخصیت پردازی و …) برای ما تعریف می کند و بخش دیگری از این چارچوب را “شخصیت” و “نوع نگاه” سینماگر را مشخص می کند.
    مثلا ما نمی توانیم با همان چارچوبی که فیلم های هیچکاک و سینماگران کلاسیک دهه چهل و پنجاه آمریکا را ارزیابی می کنیم، فیلم های سینمای مدرن اروپا مثل آنتونیونی و برگمان و یا حتی فیلم های مفرح و B-Movie های هالیوود را هم بررسی کنیم!
    بله، ممکن است سلیقه هر فرد با یک سبک یا یک نوع سینما بیشتر جور شود اما وقتی از نقد و ارزیابی صحبت می کنیم باید هدف مولف را هم در نظر بگیریم.
    اما در فضای تبلیغات، ما با پیچیدگی های سینمایی سر و کار نداریم و کمی راحت تر می توانیم آثار را ارزیابی کنیم؛ ضمن اینکه ابزارها و استانداردهای ارزیابی یک کار تبلیغاتی مشخص تر و تعریف شده تر است. خروجی یک کار تبلیغاتی ملموس تر و مثلا مشابه خروجی کار واحد فروش است. آیا می توانیم خوب یا بد بودن فعالیت ها و فرآیندهای فروش یک شرکت را با در نظر گرفتن شخصیت مدیر فروش ارزیابی کنیم؟!

    البته، این را هم اضافه کنم که به طور کلی نباید به این موضوع نگاهی مطلق و صفر و یکی داشته باشیم.

  7. آقای دکتر چند روز پیش مطلبی در کارگاه نقد تبلیغ نوشته بودید که در رابطه با مانیتورینگ رسانه بود و شرکت رایتل رو مثال زدید اما از روی سایت برداشته شد. همین مطلب پاک شده اشتباهی؟
    سوال سختی پرسیدید من وقتی کارها رو می دیدم بیشتر به آژانس تبلیغاتیش توجه می کردم تا خود فرد سازنده از الان به بعد باید بیشتر دقت کنم.
    بازهم درسی جدید از شما یاد گرفتیم. ممنون

  8. سلام دکتر محمدیان

    من سال 82 دانشگاه علامه طباطبائی دانشجوی شما بودم.تو این سال ها همیشه از شما به عنوان استاد نمونه یاد می کردم و خیلی خوشحالم که همچنان می تونم اینجا از مطالب گرانقدر شما استفاده کنم.شاد و سلامت باشید.

  9. سلام
    این موضوع بسیار بحث برانگیز است. فکر می کنم هرچقدر هم تلاش بکنیم تا صاحب اثر را به هنگام نقد نادیده بگیریم باز هم موفق نباشیم. به خصوص وقتی شناختمون از سازنده و سبک کاری و تفکرات و سابقه ی او بیشتر باشه، کنار گذاشتن شخصیت ها هم دشوارتر هست.
    مثلا گاهی با دیدن یک فیلم حتی اگر به ما گفته نشده باشه کارگردان کیه باز هم از خود اثر متوجه سازنده خواهیم شد، چون واقعا کارگردان امضای خودش رو پای اثر گذاشته. در مورد آثار سینمایی شخصا نمی تونم مولف و کارنامه ی او رو کنار بگذارم و صرفا به مشاهده و بررسی اثرش در چارچوب های مشخص و بدون دخالت سلیقه ی شخصی ام بپردازم.
    اما در مورد تبلیغات اینطور فکر نمی کنم. به نظرم تبلیغ کارکرد متفاوتی با فیلم و سایر هنرها داره.

  10. با سلام
    به یاد سخن حضرت علی علیه السلام افتادم.ایشان می فرمایند((به گفتار بنگر،نه به گوینده آن)).اگر گفتار را به کلمات و حروف و صامت و مصوت ها محدود نکنیم،هر ابزاری را که انسان از آن برای بیان مفاهیم ،نظر ها و دیدگاه های خویش مورد استفاده قرار گیرید،بدان گفتار اطلاق خواهد شد و سخن حضرت علی ع در مورد گفتار،شامل آن نیز خواهد شد.
    اینکه چرا باید به گفتار توجه نمود،به این نکته مربوط برمی گردد که گفتار در هر جامعه و هر موضوع و هر دسته بندی که مطرح گردد،الزما در چارچوب های مورد توافق ان جامعه و موضوع و دسته ،قرار خواهد داشت.
    منطقی و پذیرفته نیست که اصول و قوانین (در هر جامعه-حوزه-موضوع-رشته و…)با افراد سنجیده بشود،انچه پذیرفتنی و معقول است،این است که افراد با اصول و قوانین و هنجارها مورد ارزیابی قرار گیرند.

  11. اگر کسی وقتی که صاحب اثر رو می شناسه نمی تونه جلوی جهت گیری هاش ((مثبت یا منقی)) رو بگیره، بهتره از نقد کردن دست بکشه چرا که فلسفه نقد ، تخریب نیست، بلکه رشد و تعالی است.
    اگر با شنیدن اسم کارگردان کاستی های فیلم رو نادیده می گیریم یا اغراق می کنیم، جای تاسف دارد که نوشته ما چاپ شود و این تعصب ما بعنوان کارشناس، بر افکار عمومی اثر بگذارد.
    نمونه دیگرش حضور داور و کمک داور و داور چهارم خارجی در بازهای داربی (شهرآورد) بین پرسپولیس و استقلال است ((البته من الان سالهاست فوتبال تماشا نمی کنم و نمی دونم هنوز هم مثل زمان علی دایی و کریم باقری این هاست یا خیر))
    همه اینها نشان دهنده این است که ما نمی تونیم عادل باشیم. این عدم اعتدال در همه جنبه های زندگی ما ظهور پیدا کرده تا حدی که دانستن قومیت و شهر تولید کننده هم ((یعنی هیچ شناخت درستی و منبع موثقی هم نداشته باشیم)) روی دیدمان اثر می گذارد. حتی نام اثر و محصول را ما را به پیش داوری می کشاند.
    من فقط میتونم خواهش کنم کسانی که ظرفیت نقد کردن ندارند از این حرفه دست بکشند. البته من هم در نقد کردن هایم بیشتر به ضعف ها اشاره می کنم ولی همیشه اذعان دارم که جنبه های مثبت اش را دیگران نوشته اند لذا من به این نکات می پردازم!!! تا کسی که مطلب را می خواند متوجه شودکه فقط همین نکات منفی در اثر و محصول نبوده و نیست!

  12. سلام
    من به شخصا با گفته سرکار خانم زرگران موافقم که نوشته اند:
    به نظر من نکات مثبت رو که همه می فهمند شما خوبه مثبت ها رو بگی ولی منفی ها رو هم بگو تا طرف برای دفعه بعد تکرار نکنه، باعث
    رشدش بشی وگرنه که نقد شما جز پر کردن ساعت شبکه و تبلیغ فیلم چیزی نداره.

    همانطور که می گویند ” عیب می گفتی هنرش هم بگو” و برعکس ” هنر می گفتی عیبش هم بگو.
    مورد مهمتر اینکه آیا ظرفیت شنیدن هنرشان و عیب هایشان را دارند یا نه؟ و اینکه اصلا آنها را قبول می کنند یا در آینده قبول خواهند کرد، خود مسئله ای است دیگر.
    با تشکر

  13. سلام به استاد بزرگوارم جناب دکتر محمدیان،
    ممنونم از مطلب ارزشمندتون و بسیار خوشحالم که دوباره بر سر کلاس درس شما می‌نشینم.
    به نظر من مجموعه آثار و کارهای یک فرد- چه در حوزه فیلم، نقاشی، تبلیغات یا نوشتن- رو باید به عنوان “کارنامه” ای که معرف بینش و افکار اون فرد هست، نگاه کرد. در واقع اینجا صاحب اثر به عنوان یک “برند” خودش دارای شخصیت و پرسونایی هست که بازتاب اون در آثارش اجتناب ناپذیره.
    با این‌که معتقدم هیچ نگاهی مطلق نیست اما یادمه جایی خوندم از اونجایی که شناخت شخصیت و افکار آدم‌ها اغلب کار پیچیده و بسیار سختیه، گاهی مجموعه داشته‌های یک فرد، اعم از دارایی های مادی و سبک زندگیش ملاک ارزیابی و شناخت اون قرار می‌گیره.
    من بر این نظرم که وقتی در جایگاه یک کارشناس تبلیغ دست به نقد می‌زنیم، باید حداقل برای رعایت اصول حرفه‌ای صاحب اثر رو بشناسیم تا نگاهمون با نگاه یک فرد عادی فرق کنه.
    در مورد سوال دومتون استاد، به نظرم اساتیدی مثل ابراهیم حقیقی، مرتضی ممیز و پرویز تناولی افرادی هستند که شناخت اونها در نقد اثرشون ضرورت داره.
    با سپاس بسیار

  14. با سلام خدمت دکتر محمدیان و دوستان کافه
    به نظر بنده برای نقد یک اثر دانش هرمنوتیک نقش مهمی دارد.هرنوتیک علم یا نظریه تاویل (تفسیر)است.نظریه ها،عقاید ،اعمال اعتباری انسانی تفسیرهایی از تجربه هستند که به منظور درک و تحلیل پدیده ها و حوادثی که انسان با آن مواجه می شوند انجام می پذیرند.در اینجا باید متذکر شد که با شیوه های تبیینی رایج در علوم تجربی نمی توان معانی،موضوعات و نماد های فرهنگی را درک کرد.هر مشاهده یا تجربه انسانی قبلا توسط مفاهیم و قضاوت های ضمنی که انسان ها با آنها می دهد،شکل می گیرد،به این معنی انسان پیوسته در حال تفسیر و تفسیر مجدد است. ارتباط این موضوع با موضوع تبلیغات در این است که برای نقد تبلیغ ضرورتا باید به زمینه فرهنگی و ایجاد کننده تبلیغ برای نقد بهتر تبلیغ توجه کرد.

  15. با سلام
    جناب اقای دکتر اگه اجازه بدید من میخواستم مطلب رو کمی باز کنم،
    در مورد تئوری مرگ مولف بارت صحبت شد اما باید ببینیم ایا تفسیر و نقد از این تئوری بجا بوده یا نه.
    تفسیری که از حوف یارت شده این هستش که یک اثر هیچگاه یه وجود منسجم و یکتا نداره و وقتی که وارد بوته نقد میشه میبینیم که تبدیل به یک فضای چند چند بعدی میشه ، ولی چرا؟؟
    چون که یک اثر که هرچیزی میتونه باشه از یک جز منحصر بفرد ساختاری ایجاد نشده بلکه اومده و از نظریات، تیوری های گوناگون، اثار دیگران و… استفاده و اقتباس شده تا یک اثر ایجاد بشه و در واقع عرض منم این هستش که فلان اثر در اثر یک اتفاق ایجاد نمیشه و چون داره تو فضای انتزاعی سیر میکنه خیلی خیلی درصدش بالاست که به افکار و نظریات دیگران سرک بکشه چون مرزی در این اتفاق وجود نداره،
    وبعد از این تقاسیر میایم و میگیم که بله! چون یک ساختار ازبی یا هنری توسط یک نفر داری چند بعد هستش برای تفسیر و نقدش باید فرد رو کنار بذلریم چرا که فرد در برگیرنده یا جامع تمام این ابعادی که در مقد اثر از اون بیرون رده شده میست و شاید اون سازنده اصلا به تعدادی از ابعاد مطرح شده اشراف و یا اگاهی نداشته بس بهتره که ما سازنده رو کنار بذاریمو نقد کنیم،
    اما سوالی که همیشه پیش میاد و ذهن خود منو هم همیشه درگیر میکنه جناب دکتر این هستش که،ما اسانها در حال حرکت و زندگی هستیم و هرکدوم از ما داریم اثاری رو توی زندگی خلق میکنیم اما هذف همه ما از خلق اثارمون این هستش که فقط یک اثر رو بوجود بیاریم و از بین بریم؟؟ ایا این اتفاق بری ما میفتازه که یک اثر رو بوای اینده و نسل های بعد بوجود بیاریم؟؟؟
    هالا اگه ما اینطوری به قضیه و داستان نقد نگاه کنیم نوعی تناقض توی تفسیر نظریه بارت و امثال اون بوجود نمیاد؟؟؟ اگه هدف یک سازنده از خلق اثرش تقسیر و توجه به اون اثر در اینده باشه و مولف با اگاهی بیاد المان هایی رو قرار بده در اثرش و حرفی به میون میاره ایا باز هم میتونیم ادعا کنیم که او نا اگاخی داشته نسبت به ابعاد تولید شده در نقدش؟؟

    اما وقتی من نظریه خود بارت و یا نظریات میشل فوکو رو میخونم اصلا برداشتم چیز دیگست از موضوع، بارت میگه ما ادم ها وقتی یک فردی اثری رو خلق میکنه فکر میکنیم که به گذشته تعلق داره و تموم شده هالاما باید بیایم و بر اساس منابع و امکانات و دانش امروزی خودمون اثر رو نقد کنیم !!! خب مشخصه که با این نگاه تاریخی مولف رو باید از اثرش جدا کرد ، ولی بارت میگه اگه ما بیاییم و مولف رو همانمد اثرش در زمان زنده نگه داریم یعنی بگوییم که مولف در حال قرار دارد همچنان که اثرش نیز در حال خوانده میشود و مولف در طول زمان یه تکامل مفهومی میرسه اًونوقت تناقض حل میشه، یعنی فرض کنیم زمانی که ما داریم شاملو میخونیم انگار که الان شاملو زندست و داره برای ما مینیویسه و خودش رو بیان میکنه،

  16. پس میشه نتیجه گرفت که مولف در حال حاضر و در جریان مفهوم فعلی اثرش داره حرکت میکنه و خودش رو کامل میکنه،
    البته بعضی دیدگاه ها جناب دکتر نسبت به مقوله مولف میگن که مولف محصول کاپیتالیسمه و اینکه ما هرچیزی رو که میبینیم اول دنبال مالک اون میگردیم و میخوایم تفسیری اولیه ازش ارایه بدیم در حالی که بعضی های دیگه معتقدن بر خلاف دید کاپیتالیسمس که اصولا مولف یک مقوله کاملا اعتباری هستش چرا که مولف و اثرش زاییده اثرات دیگه هستن و اصطلاحا خودش ون بین متنی هستن و کاریرد مولف در نقد اثر کاملا امری اشتباهه بلکه باید جامعیت نگاه های متعیر در اثر رو تفسیر کنیم، که من شخصا فک مکنم که این مقوله گسترده و افراطی به قضیه مولف نگاه مکنه،
    من قبلا یه جمله هم از ساموئل بکت دیدم که میگفت چه فرقی دارد چه کسی چه حرفی میزند؟؟ خب این یعنی همین که اصول تفسیر و نقد از قاعده مولف باید در بیاد و با نگاه تفسیر بهش نگاه بشه نه از یک نقطه نظر واحد و خشک به نام مولف واحد و اثر واحد چرا که مولف خودش محصولی از دیدکاه های متفاوته.
    نکته دیگه ای که بارت مطرح می کنه این است که مولف محصول اجتماع است. درست مثل گفتمان که به مثابه ی یک نشانه در اجتماع ساخته می شود، مولف هم در اجتماع ساخته می شود و صرفا این نگاه به مولف و اثرش از یک جنبه واحد و از بیرون کار غلطیه بلکه مولف درون اثرش ذوب شده و نمیتونیم اون را از اثر جدا کنیم چون که هر قسمت اثر از یک بخش مولف ایجاد شده و هر بخش مولف از یک بخش اجتماع و تئوری ها.

    من خودم شخصا فکر میکنم بعضی اثار هستن مثل ساخته هاس دیوید لینچ(lost highway) و یا fight club دیوید فینچر که مولف یک نظریه رو داره بسط میده و مشخصا ساخته هاش بخصوص دیوسد لینچ در یک جریان پیوسته فکری قرار داره باسد اونهارو شناخت تا بشه با اثرشون ارنباط برقرار کرد، شناخت اولیه نظریه مولف کمک میکنه تاقهم و بسط موضوع زیباتر به نظر بیاد.
    ببخشید طولانی شد این سوالات و خیلی سوالای دیکه دغدغه ذهنی خودم هستن ، برای اینکه نظم بدم به ذهن خودم مجبور شدم مبسوط بنویسم .
    با تشکر

  17. یک تفاوت عمده که میان تبلیغات و صنعت فیلم است، این امر می باشد که اکثر انسانها حداقل یک گارگردان فیلم را می شناسند ولی در مورد تبلیغات این نوع شناخت وجود ندارد. وقتی که یک فرد با نوعی تبلیغ(از هر دسته) مواجه می شود، اگر جذابیتی برای او نداشته باشد، از آن عبور کرده و توجهی نسبت به آن نشان می دهد؛ در صورتی که در مورد فیلم ممکن است، بیننده یک فیلم ضعیف را به خاطر علاقه به یک کارگردان یا سازنده فیلم تماشا کند. چیزی که در تبلیغات حادث نمی شود. پس میتوان اینگونه برداشت نمود که احتمالا در امر نقد فیلم، به کارگردان و سبکش توجه می شود ولی در تبلیغات این کار شاید فقط تلف کردن وقت باشد! چراکه برای مواجه شوندگان(افراد بالقوه ای که ممکن است با تبلیغ، ترغیب به خرید شوند) با تبلیغ یک امر بی ارزش است.

  18. سلام وعرض ادب
    نظرات دوستان و فرمایشات جناب دکتر رو که میخوندم سوالی به ذهنم رسید
    اینکه ما وقتی صاحب اثر رو بشناسیم از نقد سبک سرانه پرهیز خواهیم کرد وبه تعبیر جناب دکتر دست به عصا خواهیم بود،صحیح،اما اگر این دست به عصا بودن موجبات خود سانسوری وپرهیز از بیان عقیده را فراهم کرد چه؟آیا اینکه خالق یک اثر فرد حاذقیست بدین معناست که کار او همیشه کامل وبی نقص است؟به عبارت دیگه احتیاط ناشی از آگاهی همیشه امر مثبتی نیست
    شاید نشناختن خالق اثر جرات بیشتری برای بیان بی پرده عقاید بده و در گذر این بیان بی پرده نکات جالبی برای استفاده اهالی فن به دست بیاد

  19. سلام وعرض ادب
    نظرات دوستان و فرمایشات جناب دکتر رو که میخوندم سوالی به ذهنم رسید
    اینکه ما وقتی صاحب اثر رو بشناسیم از نقد سبک سرانه پرهیز خواهیم کرد وبه تعبیر جناب دکتر دست به عصا خواهیم بود،صحیح،اما اگر این دست به عصا بودن موجبات خود سانسوری وپرهیز از بیان عقیده را فراهم کرد چه؟آیا اینکه خالق یک اثر فرد حاذقیست بدین معناست که کار او همیشه کامل وبی نقص است؟به عبارت دیگه احتیاط ناشی از آگاهی همیشه امر مثبتی نیست
    شاید نشناختن خالق اثر جرات بیشتری برای بیان بی پرده عقاید بده و در گذر این بیان بی پرده نکات جالبی برای استفاده اهالی فن به دست بیاد.
    آدولف هیتلر در کتاب نبرد من میگه:دانش و آگاهی انسان رو محتاط میکنه.آیا احتیاط در این زمینه بیش از سازنده بودن مخرب نیست؟ایرادی گه گرفته میشه یا وارد هست یا نیست اگر وارد نباشد که قاعدتا خالق اثر چیزی رو از دست نداده
    اما اگر وارد باشد زمینه ساز غنی تر شدن و تکامل آثار بعدی خواهد بود
    چنین نیست؟

  20. سلام مجدد محضر جناب دکتر ودوستان کافه
    به نظرم هدف از نقد یک تبلیغ بررسی میزان و چگونگی رسیدن به هدف است.به کارگیری ظرافت هنری هم در راستای رساتر شدن و ماندگاری تبیلیغ در ذهن مخاطب است
    برای اکثر تبلیغات هم باید مخاطب عام را به طور قطع در نظر گرفت و ظرافت های هنری رو به گونه ای به گرفت که قابل فهم برای او(مخاطب عام) باشد
    پس اگر ظرافت به کار رفته در تبلیغ به گونه ای باشد که فهم آن نیازمند شناختن خالق اثر باشد شایدبا هدف غایی تبلیغ در تناقض باشد و حتی تمرکز بر خود اثر بیشتر شود تا هدف اثر
    در ثانی وقتی قرار است اثر هنری را نقد کنیم چون خود ظرافت های هنری از اهمیت برخوردار است شناخت هنرمند و دانستن پس زمینه ذهنی او واجد اهمیت است زیرا خود هنر و اثر هنری هدف وبه تعبیری ارزش غایی است اما در تبلیغات هنر به عنوان وسیله و نوعی ارزش ابزاری است که نقدش هدف نیست و مهم به کارگیری ظرافت های آن در جهت هدف که همانا تبلیغ است می باشد.در این صورت آیا نیازی به دانستن نام خالق اثر هست؟آیا هرمنوتیک و تاویل و تفسیر در ذهن مخاطب عام جایگاهی دارد؟ و مهمتر اینکه آیا تاویل و تفسیر موشکافانه کمکی به درک میزان اثربخشی تبلیغ خواهد کرد؟فراموش نکنیم که باید از دریچه نگاه مخاطب عام به اثر نگریست و هدف تبلغات را در نظر گرفت

    بااحترام

  21. سلام مجدد محضر جناب دکتر ودوستان کافه
    به نظرم هدف از نقد یک تبلیغ بررسی میزان و چگونگی رسیدن به هدف است.به کارگیری ظرافت هنری هم در راستای رساتر شدن و ماندگاری تبیلیغ در ذهن مخاطب است
    برای اکثر تبلیغات هم باید مخاطب عام را به طور قطع در نظر گرفت و ظرافت های هنری رو به گونه ای به گرفت که قابل فهم برای او(مخاطب عام) باشد
    پس اگر ظرافت به کار رفته در تبلیغ به گونه ای باشد که فهم آن نیازمند شناختن خالق اثر باشد شایدبا هدف غایی تبلیغ در تناقض باشد و حتی تمرکز بر خود اثر بیشتر شود تا هدف اثر
    در ثانی وقتی قرار است اثر هنری را نقد کنیم چون خود ظرافت های هنری از اهمیت برخوردار است شناخت هنرمند و دانستن پس زمینه ذهنی او واجد اهمیت است زیرا خود هنر و اثر هنری هدف وبه تعبیری ارزش غایی است اما در تبلیغات هنر به عنوان وسیله و نوعی ارزش ابزاری است که نقدش هدف نیست و مهم به کارگیری ظرافت های آن در جهت هدف که همانا تبلیغ است می باشد.در این صورت آیا نیازی به دانستن نام خالق اثر هست؟آیا هرمنوتیک و تاویل و تفسیر در ذهن مخاطب عام جایگاهی دارد؟ و مهمتر اینکه آیا تاویل و تفسیر موشکافانه کمکی به درک میزان اثربخشی تبلیغ خواهد کرد؟فراموش نکنیم که باید از دریچه نگاه مخاطب عام به اثر نگریست و هدف تبلغات را در نظر گرفت

    بااحترام

  22. با سلام خدمت دکتر محمدیان و دوستان عزیز
    هرمنوتیک علم یا نظریه تفسیر است. هرمنوتیک را فقه اللغه یا کشف المحجوب نیز می گویند.این لغت در گدشته بیشتر برای تفسیر متون تاریخی ،فلسفی و دینی مورد استفاده قرار می گرفته است. در واقع تفسیر شیوه صحیح فهم متن ها ،اسطوره ها،اعمال و محصولات فرهنگی است.تفسیر روش درک قواعد حاکم بر نظام خاصی از نماد ها یا اعمال اعتباری است.درک یک متن از راه شناخت زبان و مفاهیمی که مورد استفاده انسان است،امکان پذیر می باشد،بنابراین درک صحیح و توصیف قابل قبول از کار و عمل یک فرد بستگی دارد به شناسایی کردن قواعد و قرارداد های دستوری حاکم بر آن کار یا عقیده آن هم به گونه ای که فاعل ملاحظه کرده است.
    ریکور یکی از علمای هرمنوتیک معتقد است که مولف مرده است و دست خواننده به او نمی رسد تا از او درباره نیت و منظورش از یک جمله و یا یک اثر بپرسد.پس بهتر است به جای بررسی نیت مولف کوشش ها معطوف به درک متن شود.شلایر ماخر یکی دیگر از دانشمندان هرمنوتیک معتقد به امکان پذیر بودن تجربه مجدد یا تجدید کردن است و می گوید،خواننده می تواند برای فهمیدن یک اثر یا متن آن تجربه ای که برای خالق اثر یا متن رخ داده است مجددا برای خود به وجود آورد.البته گادامر تئوری ادغام افق ها را پیشنهاد نمود ،به این صورت که با ادغام افق های حال و گذشته می توان گفت یک اثر برای ما که در زمان حاضر زندگی می کنیم چه معنایی دارد.در این تئوری جهان متن و جهان خواننده به هم می رسند و در هم ادغام می شوند.
    بحث هرمنوتیک ،بحث مبسوط و گسترده ای است که در این مختصر نمی توان به همه آن پرداخت.با این حال گمان می کنم خوانندگان آشنایی مفیدی با این علم پیدا کردند.
    به نظر بنده برای نقد یک تبلیغ باید هم به محتوای تبلیغ توجه کرد و هم به سازنده تبلیغ.به محتوای تبلیغ با هدف اینکه ارزیابی صحیحی از اثربخشی تبلیغ و اینکه تبلیغ توانسته است مخاطب رااقناع کند یا نه. به سازنده تبلیغ هم باید توجه کرد،چون ما می توانیم با هم ذهنی کردن با سازنده و شناخت از دانش او، به نیت و هدف او از تبلیغ پی ببریم.
    با احترام

  23. با سلام
    در مورد نقد دو دیدگاه مطرح شد یکی مرگ مولف و دیگری قصد مولف . هر دونظریه در جای خود کاربرد دارد مثلا در یک فیلم یا مثلا یک تبلیغ تجاری صحنه ای برای مان نامفهوم است می توان به کارهای قبل و سبک فکری و کاری صاحب اثر مراجعه کرد تا رموز آن را دریابیم پس نقش قصد مولف در اینجا غیر قابل انکار است . شاید هم در مورد مرگ مولف بتوان گفت که بهتر است خود نویسنده کنار گذاشته شود تا بتوان بدون جهت گیری های صاحب اثر آن را بررسی کرد. پس نمی توان گفت به طور مطلق کدامین نظر ارجح تر است و باید بر طبق موقعیت و سبک و حوزه کاری آن را مورد بررسی قرار داد. برای مثال می توان در مورد مرگ مولف بیان کرد که این نظریه موجب مرگ منتقد هم می شود و خواننده، در عمل، جایگاهی را اشغال می‌کند که در آنجا نوشتارهای متنوع دور هم جمع می‌شوند و به یک واحد تبدیل می‌شوند. و این وحدت متن ،در اصل منظور بیان شده قصد ونیت نویسنده و صاحب اثر نیست، بلکه در آن مقصود خواننده نهفته می باشد.
    سوالی که استاد محمدیان در مورد فعالان حوزه تبلیغات مطرح کردند بدلیل این که بنده در این زمینه آشنایی لازم را ندارم به اجبار بی پاسخ می گذارم ولی نکاتی را در مورد روش نقد که در نظر بنده می باشد را مطرح می کنم .
    به شخصه اعتقاد من این است که اگر بخواهم موضوعی را در ذهن خود نهادینه کنم مخصوصا اگر موضوعت علمی و درسی باشد به دنبال مصادیق آن در زندگی روزمره خود می باشم .نکته ای که برایم قابل توجه بود بررسی فرمایشات دکتردر این بخش و بخش اول آموزش نقد و تطبیق آن با مصادیق دینی بود.برای مثال در آیه 20 سوره زمر آمده بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع می کنند. بعد چکار می کنند؟ آیا هر چه را شنیدند همان را باور می کنند و همان را به کار می بندند، یا همه را یک جا رد می کنند؟ «فیتبعون احسنه»، نقادی می کنند، سبک سنگین می کنند، ارزیابی می کنند و آن را که بهتر است انتخاب می کنند، و آن انتخاب بهتر را پیروی می نمایند. و یا در حدیثی از پیامبر آمده که برای جهالت انسان همین بس است که هر چه میشنود نقل می کند.
    در کل باید گفت نوار خام بودن، و ضبط هر چه که می شنویم بدون دانستن معنی و مفهوم و اعتبار آن کار اشتباهی است.در تفسیر این آیات می توان بیان کرد که نکته مهم تجزیه سخنان درست و نادرست می باشد .یعنی همان کاری که در نقد انجام می دهیم خوبی ها وبدی ها را جدا کرده و سپس به تفضیل در موردشان حرف می زنیم.در تجزیه فرق است میان اینکه انسان از دو سخن، درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند ویا برعکس عمل کرده وفقط به بیان بدی ها بپردازد.باید همه عناصر را در دستمان بگیریم و بگوییم این عنصر خوب است و عناصر نادرستش رابیان کرده وبرای رفعش دلیل وبرهان بیاوریم.در واقع این همان قدرت تشخیص است، که بگویم: از این سخن این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست.
    نکته ای که بنظر خودم آمد این است که برای موثر بودن و مفید واقع شدن نقد باید فلسفه ی آن،مورد بحث قرار گیرد ونه صرفا به بیان ظواهر و بیان چند نکته به منظور بررسی بنیادین عمل شود . راه آن هم اموختن یک مکتب فلسفی و آشنایی با ممیزات و پایه های آن بوده که برای قدرت تحلیل ذهن بسیار مفید می باشد. در واقع این کار موجب حقیق یابی و رسیدن به واقعیت نقد می شود. یادمان باشد مهمترین ابزار نقد منطق و عقل است و مهم است که در این راه حد فکری خود را مشخص کنیم تا از خطا و اشتباه هات مبرا بمانیم.
    نکته ای که بعنوان حرف آخرم در ذهن دارم و به نوعی دغدغه همیشه من است رعایت ادب در نقد است. ادب در این جمله در بازه ای از کلمات قرار می گیرد که معنی و مفهوم عدالت ، واقع بینی وصداقت و رعایت ارزش های انسانی و…را شامل می شود یعنی نباید با ظواهر و کلمات شکیل و مودبانه هجمه ای از جملات را برای موثر واقع شدن نقد در ذهن خواننده بیان کنیم.
    با تشکر

  24. سلا جناب اقای دکتر
    ممنونم از لطف شما،
    زمانی که ما در مورد یک اثر صحبت میکنیم جدا از تاثیر این اثر بر خواننده یا بیننده ما ساختار اثر رو مورد تحلیل ذهنی
    قرار میدیم، تحلیلی که هیچوقت ۰ یا ۱ نبست، تحلیل دهنی به قول فروید یک دور بی نهایته، زمانی به نظرم حد این مطلب به ۱ میل کنه که ساختارگرایی یا نگره ما به مولف از ساختارگرایی مولف جدا نباشه،.
    ولی به نظر من میشه برای این قضیه هم استثنا قائل شد و اون رو در قدر مطلق ذهنی از دیگر مفاهیم نقد ساختارگرایانه تفکیکی کرد، جایی که ما داریم در مورد نقد یک تبلیغ صحبت میکنیم و هدفمون فراتر از صحبت و چالش بر روی یک سازنده است بلکه داریم راجع اثر بخشی یا غیر اثر بخش بودن مطلب بحث میکنیم، توی تبلیغات ما دقیقا هدفمون از رساندن مفهوم به بیننده به عنوان یک سازنده و تحلیل ابعاد یک تبلیغ به عنوان یک منتقد دقیقا اثربخشی اون مفهوم است یعنی دایما در تلاش هستیم مفهوم تحلیل یا انتقال مفهوم یک اثر رو به ۱ نزدیک کنیم، خب وقتی از این منظر به داشتان نگاه میکنیم صرف شناحت سازنده یا عدم شناخت او تاثیرس بالقوه در انتقال اثربخشی نداره چون ما توی یک دور بینهایت حرکت نمکنیم بلکه هدفمون “کشف یا ایجاد مستقیم و کوتاهترین راه ممکن برای تحلیل یا انتقال مفهومه”،
    زمانی که استنلی کوبریک فیلم ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی رو میسازه ما به عنران یک بیننده عام ممکنه فیلم رو مسخره بدونیم ، ولی میاییم و تحلیل فراشناختی کوبریک به ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی در راستای اندیشه‌های کوبریم معنی پیدا میکنه ، کوبریک به فیلم و نظریات اون عمق می‌بخشه و از منظر فلسفه به مقوله انسان، جامعه، علم و زندگی در تقابل با غریزه نگاه مسکنه ،. میمون هایی که نماد تکامل داروین هستن رو به تصویر میکشه انقد این مفاهیم رو بسط که میده تفکرات شناختی خودشم مخلوط میکنه با این قضایا و در نهایت نارو به فضا میفرسته ولی به نظر من کوبریک داره مارو به اعماق تفکرات خودش میکشونه ، ایا علم هرمونتیک جدای از مولف اینجا میتونه کاربرد داشته باشه،؟؟ قطعا وجود کوبریک بر پیکره اثر به اون مفهوم میبخشه .

    و یا وقتی فیلم پوتغال کوکی او رو میبینیم وقتی تحلیلی از خودش یا وجود شخصیت کوبریک توی اثر نداریم نمیدونیم که در این فیلم کوبریک داره مفهوم خشونت رو به عنوان یک غریزه در ادامه ادیسه به تصویر میکشه بلکه فقط فیلم رو یک روحیه به دنبال انارشیسم میبینیم در حالی که کوبریک دنبال چیز دیگه ای میگرده،
    بیا وقتی فیلم ماتریکس رو میبینیم وقتی از یک ساختمان وارد ساختمان دیگه ایمیشیم جایی که خزاران تصویر تو در تو وجود دارن بیشتر از اینکه دنبال مفهوم باشیم به دنبال تصویر بازیگر میگریدیم وای وقتی نظریات ساختاری یا تئوری های سازنده رو میبینیم ذرکمون از جهان های موازی و تکامل بیشتر میشه،
    جایی دیگه ای هست که سازنده اثر پاشو از این حرفا جلوتر میذاره و میاد یه جور بسط نظریه خاصی رو توی فیلمهاش ارایه میده مثل دیوید لینچ که حتی فیلمهاش بسط نظریات این فرد رو توی فیلمهای متوالی ادامه میدن ، خب نقد ساختار گرایی به نظر من مقوله جدا نشدنی توی اسن زمینه نقد اثرهاست و واقعا درک متن جدا از سازنده سخته و شایدم خنده داره.
    با تشکر

  25. با عرض احترام خدمت دوستان و جناب آقای دکتر.
    حدیثی از امام علی هست که می فرمایند: لا تنظر إلى من قال و انظر إلى ما قال . یعنی اینکه به گوینده نگاه نکن به گفته بنگر.
    که بنظر من در رابطه با نقد بخصوص نقد تبلیغات هم صدق میکند. چرا که انسان ذاتا اگر از گوینده شناخت داشته باشه با پیش زمینه نقد خواهد کرد و نقدش شاید از انصاف دور بشه. از طرفی هم خودم به شخصه یک فیلم و یا تبلیغی میبینیم بشدت علاقه دارم که بدونم کار کدوم آژانس تلیغاتیه و با چه هدفی و برای چه گروه هدفی ساخته شده. در کل شاید بهتر باشه ابتدا تبلیغ را بدون شناخت سازندش نقد کرد و در اخر اطلاعاتی درباره سازنده ارائه داد.
    در رابطه با سوال اخر هم من فقط بخاطر تیزرها و طرح های خلاقانه بانک ملت آقای تهمتن امینیان رو میشناسم. شاید دلیلش بخاطر همین باشه که تو هیچ نوشته ای بجز خود تبلیغ اطلاعاتی در رابطه با سازندش به بیننده داده نشده.

    1. سلام جناب اقای دکتر محمدیان
      ممنونم شما به من لطف دارید
      ۱-۲ دو مطلب در صف انتشار دارم جناب آقای دکتر، چشم فعالیتم رو بیشتر میکنم.
      با تشکر از شما.

  26. نقد ادبی شکل گرفت تا به تشخیص سره از ناسره بپردازد گرچه هنوز هم منتقدان بسیاری، صاحب اثر را نقد می‌کنند نه خود اثر را؛ نقد به کار سنجش می پردازد ولی تاکنون گفته نشده که چه کسی عهده دار سنجش نقد خواهد بود و این جاست که به گفته بارت، مساله «نقد نقد» مطرح می شود.
    کار نقاد وقتی مفید خواهد بود و دارای ارزش واهمیت والایی است که دور از شایبه‌ی اغراض باشد. و درون مایه‌ی اصلی آن نیز قضاوتی راستین و بینش و آگاهی حق به جانبی باشد. نقاد در جهت نقد یک اثر بی تردید نیاز به شناخت و اطلاعاتی از حوزه ی کاری صاحب ا ثر دارد. در ثانی، هم واقعیات اثر را باید بداند و هم اینکه حقایق آن را دریابد.
    لحن سالم نقد، طبعاً محصول سلامت نفس و نیت صدق ناقد است. غالب رجزخوانیهای نقدهای ضعیف و پرسر و صدا، ناشی از عجز نقد نویس در جمع ادله و شواهد و به خرج دادن استدلال قوی است.
    به قول سعدی: دلایل قوی باید و معنوی/ نه رگهای گردن به حجت قوی. پرداختن به پیشینه علمی و ادبی صاحب اثر، در نقد مرسوم و مفید است که باید اجمالی و باز هم بی‌حب و بغض مطرح بشود.
    ولی پرداختن به مسائل شخصی و خصوصی، هم ناشایست و نادرست و هم‌ بی‌فایده است و موضع منطقی نقدنویس را تضعیف می‌کند. انسان تمایل به تکیه بر شناخته هادارد. افراد آشنا را می پذیریم غریبه ها رانه. حتی اگر حق با همسایه باشد از برادر خود دفاع می کنیم. شاید شناخت صاحب اثر مانع از درک حقیقت اثر شود.
    با این همه برخی با نفس نقد نیز مشکل دارند.
    چخوف نویسنده‌ی محبوب و معروف روسی نقادان را چون خرمگس‌هایی می‌داند که روی پیکر اسب می‌نشینند و او را نیش می‌زنند و از شخم کردن زمین باز می‌دارند. اما بهتر اینکه ما نقد و نقادی را یک نوع آفرینش هنری بدانیم که می‌تواند برای جامعه سازنده و دارای اهمیت فراوان باشد.

  27. آیا می‌توان طراح یک تبلیغ را هنرمند خطاب کرد و با اثر او همچون یک اثر هنری برخورد نمود؟ به نظر بنده کلید حل سوال اصلی در پاسخ به این سوال است. جدای از ارزش گذاری اگر هنر را یک طیف بدانیم در یک سر آن به مفهمومی که برای اولین بار ویکتور هوگو به آن اشاره نمود برخورد می‌نماییم هنر برای هنر (پاراناسیانیسم) و در سر دیگر طیف هم هنر به عنوان یک ابزار قرار دارد. طراح یک تبلیغ خواه ناخواه با عکاسی سینما موسیقی و… سروکار دارد اما به عنوان یک ابزار برای رسیدن به هدف خود هدف او این نیست که اثرش همچون خدایی پرستیده شود او با مخاطب عام سروکار دارد و هنر صرفا ابزاری است برای آنکه به ذهن مخاطب جهت بدهد. نظر شخصی بنده این است که تمامی آثاری که ساخته می‌شوند چیزی بین این دو طیف اند و حد کاملی وجود ندارد. به عنوان مثال وقتی حرف از میکل آنژ و چهار سال تلاش بی وقفه برای نقاشی سقف کلیسای سیستین به میان می آوریم به آن سر طیف که حرف از هنر برای هنر می‌شود می‌رسیم و در نقطه‌ی مقابل تبلیغ شرکت آرمیتا ذهن ما را به سر دیگر طیف می‌برد اما اگر نخواهیم ارزش گذاری کنیم هر دو از مقوله‌ی هنر اند. نه آن نقاشی خالی از هدف است و نه این تبلیغ صرفا برای هدفی خاص طراحی شده است سازنده‌ی تبلیغ هم پا را فراتر از سفارش می‌گذارد حتی اگر نیاز نباشد. مهم تر اینکه او دوست دارد خود را در اثرش بشناسد و او را در اثرش بشناسند و به قول معروف اثرش امضا داشته باشد. مگر غیر از این است که خالق اثر در مخلوق خود، خود را دوباره می آفریند و می‌شناسد و می‌شناساند؟ شناخت مولف به ما الگویی می‌دهد که بتوانیم اثرش را بهتر بشناسیم و نقد کنیم، از مولف بیاموزیم و اینکه از دانش مولف برای خلق اثری بهتر کمک بگیریم.

  28. استاد برای اینکه نقدها به سمت سوالی که در پایان پرسیدید هدایت بشه، با اجازتون من آغاز می کنم:
    اینکه ادعا کنیم اسم کارگردان، نویسنده و طراح در نظر من ((به شخصه)) تاثیر ندارد، دروغ محضه. ولی از جمله کسانی هستم که طبق هیچ شرایطی به هیچ گروه و حزبی وابسته نمی شم و طرفدارش نیستم ولی با این وجود هنگامی که اسم مثلا آقای علی لهراسبی بیاد یک توقعی دارم وقتی اسم تتلو بیاد یک توقع دیگه!
    ولی اگر دومی کاری رو انجام بده که از اولی انتظار داشتم، بیشتر مورد تحسین ام قرار می گیره!!! در واقع اگر سازنده اثر با وجود ضعف هایی که داشته بتونه بازار از دست داده اش رو ((یا اقیانوس آبی اش به اصطلاح عالمان مدیریت)) به دست بیاره، مرحبا دارد.
    در حالی که وضعیت کسی که همیشه خوب کار می کند متفاوت است و هر لحظه و با کوچکترین لغزشی می تواند به ته جدول رده بندی نزول کند.
    در واقع تصویری که از خودشون در ذهن ما ساخته اند، با هر اثرشون رنگ و لعاب جدیدی می گیره که باید حواسشون باشه
    من از بین کارگردان های ایرانی: عباس کیارستمی، کیومرث پوراحمد، میرباقری، مقدم، مهران مدیری، داریوش فرهنگ،رضا عطاران و سروش صحت خانم بنی اعتماد و تهمینه میلانی رو با فیلم هایی که ازشون دوست دارم به یاد می آورم ولی هیچ وقت حاضر نیستم صرفا به خاطر اسمشون به سینما بروم مگر نقد خوبی از فیلم در اینترنت بخونم

  29. با سلام
    صحبت از مفهوم هنر که شد من ذهنم به یه جایی. رفت فکر نمیکنم بد باشه گفتنش:
    وقتی صحبت از ساختار گرایی میکنیم ذهن ما ناخوداگاه سمت ساختار و مفهوم و …. میره تا احرین حلقه زنجیر این ساختار یعنی مولف رو پیدا کنه، ساختارگرایی بینشی میده تا مراحل ایجاد رو چه به صورت یک فرایند و چه به صورت یک کل با یک مفهوم روشن برای ما به عنوان یک مخاطب ایجاد کنه،
    اما بیان گرایی هنر مقوله ای هستش که فکر میکنم طرفداران حلقه ارنهایم اون رو بپسندن، ایجاد یک اثر هنری با استفاده از نواقص هنر، یعنی مثلا هنر رو صخره ای در نظر بگیریم و ما به عنوان یک مولف قصد بالا رفتن از این صخره رو داریم، ما برای خلق اثرمون از نقاط و فرو رفتگی های داخل صخره استفاده میکنیم تا به بالای اون صعود کنیم و ، در واقع از خلا های هنر استفاده میکنیم تا اثری هنری خلق کنیم، در سینما هم همینطور است، حال توی بحث بیانگرایی به نظر ارنهایم جرا بیانگرایی مطرح میشه؟؟؟ تا فهم ساختار بهتر درک بشه در واقع او میاد و میگه صرف شناخت مولف یا عدم شناختش اگه اثر هنری یک مفهوم فرمالیستی داشته باشه و بیانگرا باشه در واقع خودش رو به واقعیت نزدیک میکنه و فهمش بسیار راحت تر میشه.، به قول ارنهایم هنر بیانگرا اموزنده تر است.
    با تشکر

  30. با عرض سلام خدمت جناب دکتر محمدیان و دوستان هم کافه ای ….
    جناب دکتر تشکر می کنم از این کلاس …. مطالب بالا و پست های دوستان رو رو خوندم و چیزهایی یاد گرفتم که برام لذت بخش بود…. البته می دونم مدت زمان زیادی از آخرین پست گذشته ولی برام سوالی پیش اومده که خواستم مطرح کنم….
    صحبت از نقد تبلیغات شد و اینکه آیا برای نقد باید بک گراند تبلیغ و سازنده هم مورد بررسی قرار بگیره یا نه….. همین نکته و همین سوال باعث پیش اومدن سوالاتی برای من شد…. 1- وقتی می گیم نقد تبلیغات من به شدت ذهنم به سمت نقد هایی که از فیلم صورت می گره می ره…. آیا منظور از نقد تبلیغات، بررسی تبلیغات با همون نگاهی هست که در سینما یا در حوزه عکاسی حاکمه یا باید به فرآیند تبلیغات با دیدی مارکتینگی معطوف بشه، آیا باید یک مارکتر (از نوع نقاد تبلیغات) دانشی در زمینه سینما و هنر و اصول اون صنعت داشته باشه یا نه، اصول مارکتینگ و روش تحقیق و تحقیقات بازار …..2- با فرض درست بودن دیدگاهی که می گه برای نقد تبلیغ شناخت سازنده مهمه، فرض کنید که یک تبلیغ خارجی رو می خوایم نقد کنیم… آیا باید صبر کنیم و نقد نکنیم تا قبلش سازنده تبلیغ رو بشناسیم و کارهای قبلیش رو دیده باشیم؟….3- برای نقد تبلیغ باید سازنده تبلیغ نقد بشه یا برندی که براش نبلیغ صورت گرفته شده و یا تبلیغ طراحی شده….
    با سپاس فراوان

  31. به نظر من لازمه ی انتقاد موثر، شناخت و بررسی تبلیغات گذشته ی محصول است و منتقد باید با در نظر گرفتن روند تبلیغات آن را مورد بررسی قرار دهد.
    هر سازمان رو به پیشرفت هر چه بیشتر به جلو حرکت میکند باید ذهنیت مثبت تر و بهتری در ذهن بینندگان خود ایجاد کند و ضمن رعایت صحت در ادعاهای خود افراد بیشتری را در زمینه ی پذیرش محصول با کیفیت تر متقاعد کند.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *