در گذشته گهگاهی که می خواستم بروم شمال ، به یکی از رستورانها در کیلومتر ۱۲ جاده چالوس بعضا می رفتم . چند رستوران بود که می شناختم و نسبتا خوب بود این هم یکی از آنها بود.غذای نسبتا خوبی داشت مضافا این که از نظر موقعیت مکانی هم در مجاورت رودخانه قرار داشت.چند وقت پیش در اتوبان تهران کرج بیلبورد نسبتا نازیبایی از این رستوران دیدم که فکر می کنم هنوز هم باشد. بیلبوردی که فقط تکست بود و آدرس رستوران بر روی آن نوشته شده بود. حس خوبی را بیلبورد در مخاطب ایجاد نمی کرد.به دلیل علاقه ای که به سرنوشت برندهای ایرانی دارم و دوست دارم همیشه رفتار حمایتی در مورد آنها داشته باشم به اینترنت رجوع کردم و دیدم که رستوران ارکیده در حال حاضر چهار شعبه فعال در تهران , کرج ، شهریار و جاده چالوس دارد که من از ایجاد آنها بی خبر بودم.
با خودم فکر کردم که توسعه شعب این رستوران و یا سایر برندهای ایرانی نشان می دهد که ما ایرانیها به جنبه تولید و توسعه فیزیکی توجه بالایی نشان می دهیم چون آن را بلد هستیم. اما در حوزه بازاریابی ، تبلیغات و اطلاع رسانی به خوبی تولید عمل نمی کنیم . چون آن را بلد نیستیم اما فکر می کنیم بلدیم .به نظرم این رستوران موفق و سایر دوستان ما در رستورانهای دیگر باید توجه کنند که تبلیغات و اطلاع رسانی یک محصول به اندازه تولید آن دارای اهمیت است.
امیدوارم که این مجموعه ها از حالت سنتی خارج شوند و به طور جدی برای تبلیغات و اطلاع رسانی خود ،کار کنند.رستوران داری یک چیز است و تبلیغات و بازاریابی در شان آن رستوران چیز دیگری.رستوران ارکیده در جهت تعالی در حال حرکت است اما نیاز به این دارد که به اطلاع رسانی خود بیشتر فکر کند.راستی شما چه رستورانها و فست فودهایی را می شناسید که از نظر اطلاع رسانی ضعیف عمل می کنند.

با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار جناب آقای دکتر محمدیان
فرمودید: ” … به دلیل علاقه ای که به سرنوشت برندهای ایرانی دارم و دوست دارم همیشه رفتار حمایتی در مورد آنها داشته باشم … ” این جمله حضرتعالی قلب من را به درد آورد.
ولی ازطرفی باعث خوشحالی است که حداقل ۲ نفر در این کشور این مشغولیت فکری را دارند با این تفاوت که حضرتعالی استاد دانشگاه و اهل فن هستید و بنده حقیر بیسواد. بر این اساس، بنده خود را محق می دانم در مقام درددل در محضراستاد !
بنا بر اظهار حضرتعالی: ” ما ایرانیها به جنبه تولید و توسعه فیزیکی توجه بالایی نشان می دهیم چون آن را بلد هستیم. اما در حوزه بازاریابی ، تبلیغات و اطلاع رسانی به خوبی تولید عمل نمی کنیم . چون آن را بلد نیستیم اما فکر می کنیم بلدیم ” جسارتاً جمله آخر فرمایشتان را تغییر می دهم : ” ما ایرانیها فکر میکنیم که «خیلی» بلدیم !!
۱) به لطف سیستم آموزشی حاکم در کشورمان که کیفیت محتوا قربانی کمیتها گردیده و هر روز شاهد رشد قارچ گونه انواع و اقسام موسسات تدریس MBA در محیط های کودکستان گونه و امثالهم هستیم بطوریکه اگر گریبان هر بنده خدایی را بصورت رندوم در خیابان بگیریم و محتوات کیفش را بازرسی کنیم انواع و اقسام این مدارک معتبر و بین المللی را ( که بر اساس اعتقاد دارنده آن، اگر روی میز رئیس دانشگاه هاروارد بگذاریم بنده خدا خبردار می ایستد) خواهیم دید پس: ” ما ایرانی ها خیلی بلدیم”
۲) به لطف وجود بی بدیل جناب آقای “برایان تریسی” که انواع مکتوبات گرانقدرش را در ایستگاههای راه آهن و ترمینال و فرودگاههای کشور( البته نزدیک به سرویسهای بهداشتی) می بینیم و شاید روزی برادران جان برکف مبارزه با مواد مخدر به این نتیجه برسند که این کتابها را هم جمع کنند چرا که درصد ایجاد توهم و مثبت اندیشی کاذب حاصل از مطالعه این کتابها اگر بیشتر از ماده مخدر شیشه (آمفتامین) نباشد یقیناً کمتر نخواهد بود.
وصدای ساز هنرنمایی مدیرانی که با مطالعه یک یا چند جلد از این کتب کودکانه اصول راهبردی سازمانها را طراحی می کنند هر روز صبح بلند تر از دیروز به گوش می رسد !! البته اگر گوش شنوایی وجود داشته باشد.
مدیرانی که اگر انتقادی بر آنها بگیریم بر پایه همان تعالیم کودکانه مکتوب در کتابهای برایان تریسی عزیز، به زبان بی زبانی به شما می فهمانند که برو بابا تو هیچی بلد نیستی ” ما خیلی بلدیم”
۳) درجلسات مهم فروش و بازاریابی سازمانها (همان تجمع چند نفری و استاندارد معروف و نخ نمای کفش و ساعت گران به همراه لباس رسمی و ذکر عبارت مزاحم نشوید در جلسه هستیم!!) هر زمانی که بنده بیسواد به عنوان کمترین عضو در آنجا حضور داشتم چون سواد بنده نمیکشید که چه می گویند وقتی که می پرسیدم این صحبتها چه ربطی به مشکلات موضوع جلسه دارد با نگاه عاقل اندر سفیه بزرگان مارکتینگ ایران (خوانندگان اسبق کتب برایان تریسی) در آن جلسه مواجه میشدم که به زبان بی زبانی به بنده حقیر می فهماندند ” ما خیلی بلدیم” و بنده هم به ناچار همانند بز اخفش سر تکان می دادم.
خاطره ای تعریف کنم از یکی از این جلسات بسیااااااارمهم: جلسه ای در محل سازمان شرکت X (برند خیلی بزرگیه بگم میشناسید پس نمیگم!) برگزار شد. علمای فن هم از شهرهای مختلف تشریف آوردند. موضوع جلسه پایین آمدن سهم بازار در منطقه بود ـ که البته در آن مقطع کاملاً عادی بودـ بعد از ساعتها صحبت و خنده و شیرینی و چای خوردن و … نوبت ناهار شد. بعد از ناهار دوباره شورا تشکیل جلسه داد و من هرچقدر منتظر ماندم تا حداقل صحبتی از حرکت رقبا در بازار و ترسیم سیاست پاتک شرکت متبوعمان را بشنوم یا حداقل بتوانم بزرگان رو قانع کنم که در زمان بحران اقتصادی که تمامی هزینه های سازمان از یک کنار تعدیل میشود ما بایستی بعکس، هزینه های بازاریابی را افزایش دهیم … ولی ختم جلسه اعلام شد و طبق معمول اکثریت شرکتها هرکدام چند کوزه سفالین بر دست از در اتاق جلسه خارج شدیم تا آنها را بر سر ویزیتور بیچاره خرد کنیم و بگوییم فلان فلان شده ها از فردا روزی ۱۰ فاکتور میارین وگرنه …
نتیجه اخلاقی: افراد حاضر در جلسه هم خییییییییلی بلد بودند!
باری … استاد بزرگوار. در طی سالهایی که در سازمانهای بزرگ در این کشور مشغول خدمت رسانی بودم فقط یک چیز را فهمیدم. بسیارند برندهایی که با جان و مال و خون دل و هزینه و اتلاف سرمایه و … به ثمر نشستند و خیلی زودتر از زمانی که باید به افول نمودار چرخه عمر خود برسند ناخواسته خودکشی می کنند.
همانطور که خودکشی دسته جمعی نهنگ ها تبدیل به یک روال عادی در دنیا شده ” خودکشی برندها ” هم در کشور عزیزمون و به واسطه علما و فضلای بزرگواری که صاحب انواع و اقسام کرامات و ادعاهای علمی برگرفته از مرجع علمی بسیار بزرگ !!(برایان تریسی) است در حال تبدیل شدن به امری عادی می باشد.
بنده حاضرم در رکاب حضرتعالی با تنی چند از بزرگان سازمانهای بزرگ و نامی این کشور مصاحبه ای داشته باشیم و بپرسیم که مثلاً آیا تا بحال اسمی از پروفسور فیلیپ کاتلر به گوشت خورده و اگر هم خورده چند صفحه از کتابهاش خوندی؟ یا بپرسیم استراتژی شما در زمان بحران چیست ؟
آن وقت است که با گوشت و پوست و استخوان حس میکنیم که
ما ایرانیها سالهاست که «خیلی خیلی خیلی» بلدیم …
با عرض پوزش از تطویل کلام
جناب جاوید عزیز حضرتعالی هم اندیشه قوی و هم قلم قوی دارید . از آقای مجتبی محمدیان می خوام که به سایق کافه این مطلب قوی را در صحن علنی به نمایش بگذارند ممنون
جناب آقای دکتر
لطف و محبت شما استاد بزرگوار باعث شرمندگی و امتنان بنده است. هرچند خود را نه دارای سواد می دانم و نه اندیشه و قلم قوی . بلکه فقط یک دلسوخته هستم و دیگر هیچ
بازهم ممنون
سلام جاوید عزیز
بنده هم با شما موافق هستم. واقعا باید به حال صنعت و دانشگاه و مراکز آموزشی گریست.
از صنعتی که رفرنس و مرجع مدیرانش کتابهای بی محتوا و پوچ برایان تریسی است و مدیرنما هایی که الفبای ارتباط با انسانها و بازار و … را نمی دانند . مدیرنماهایی که به جز استفاده از رانت و خلق فساد چیزی بلد نیستند.
مدیرنماهایی که اصلا برایشان چیزی به اسم کسب و کار مهم نیست.
از دانشگاه ها و موسسات آموزشی و استاد نماهایی که فقط مدرک می فروشند و خودشون هم نمی دونند چی درس می دهند.
راستی نقد تبلیغات بانک آینده چرا در سایت نیست و برداشتید آن را؟
دوست عزیز دو رو قبل زمانبندی یادداشت در نوبت کمی به هم ریخت و با عث شد یازده یادداشت جدید در یک لحظه نمایش داده شود
ان شالله به مرور همه یادداشتها را نمایش می دهیم حجم مطالب در نوبت زیاد است و باید کمی صبور باشیم
آقای نقاد از دیدگاه حضرتعالی سپاسگزارم
با احترام
شخصا سعی کردم رستوران های خوب تهران رو حداقل یکبار تجربه کنم. اکثر این رستوران ها و خدمات آنها را هم از طریق سایر همکاران و دوستانی که قبلاً برای صرف غذا آنجا رفته اند شناخته ام و تبلیغات و اطلاع رسانی خاصی از این مجموعه ها ندیده ام.
جناب عرفانی اگر علاقه مند بودید خاطرات خود را در مورد رستورانها برای بخش نیسان آبی بفرستید ممنون
برندها در ذهن مردم بی دلیل شکل نمی گیرند. مسیر چالوس رستورانهای زیادی دارد اما ارکیده از خوشنامان ان است. چیزی که در حال حاضر اهمیت پیدام ی کنه حفاظت از برند (حتی اگر به صورت خودجوش در ذهن مردم شکل گرفته باشد) است. رستوران ارکیده و موارد مشابه باید به این نکته توجه کنند که سرمایه گزاران به این باور رسیده اند که صنعت خورد و خوراک در ایران همواره با ریسک کمتری مواجه است و تمایل به ورود به این صنعت زیاد است
اگر شرایط رقابتی را در نظر نگیرند در همین مسیر چالوش برندهای دیگر شکل می گیرد.
اطلاع رسانی و تبلیغات هم جای خود را دارد.
سلام آقای دکتر. در راستای همین موضوع اتفاقا من تو فکر بودم راجع به لبنیات دهاتی که در جاده چالوس خیلی معروف شده مطلبی بنویسم. همه دوستانی که جاده چالوس می رن حتمن از محصولات خوب و بکر این برند که البته هنوز تا برند شدن خیلی کار داره استفاده کردن. اما مشابه همین رستوران ارکیده تبلیغات خوبی در این زمینه انجام ندادن. فکر میکنم این برند مثل خیلی از تولیدات ایرانی خیلی جای کارداره و و اقعا حیفه این بی توجهی به این مسئله.
خانم میراشرفی منتاظر مطلب شما در مورد لبنیات هم هستیم
بله حتمن آقای محمدیان
خانم میراشرفی سلام ممنون از نظرتون به نظرم حتما راجع به دهاتی بنویسید ممنون
سلام آقای دکتر چشم حتمن
سلام جناب دکتر محمدیان عزیز،
بنده دیشب رستوران ارکیده شعبه جدید متل قو رفتم. متاسفانه توسعه رو همانطور که شما بدرستی فرمودید با رشد کمی و افزایش شعب اشتباه گرفته اند و نکته ای که جنابعالی فرمودید درسته. کیفیت غذا با وجود قیمت نسبتا بالا بسیار پایین بود به گونه ای که دیگر غذاها را گفتیم نیاورند و به مدیریت رستوران هم اعتراض کردیم. خدمات در سطح پایینی بود و گارسون ها و نیروهای خدمات اصلا آموزش ندیده بودند. بنظر م رستوران ارکیده با توسعه ی شعب داره کلا برند ش رو زیر سوال میبره و فقط توسعه فیزیکی رو در دستور کار قرار داده.
بنده که هیچ وقت هیچ شعبه ای از این رستوران رو نمی رم و بقیه هم توصیه می کنم نروند.
با تشکر
آرمان احمدی زاد