در جایی مطلب طنزی را می خواندم که می گفت “مشاور کسی است که ساعت دست شما را باز می کند و به دستش می بندد و بعد به شما می گوید ساعت چند است”. از این شوخی که بگذریم داستان از این جا شروع شد که به دلیل اینکه این روزها در چند گروه وایبری و تلگرامی که در حوزه بازاریابی و به ویژه تبلیغات فعال هستند عضو هستم و صرفا خواننده مباحث. دوستی پرسیده بود که برای یک تبلیغ شامل عکس و متن، برای تاثیرگذاری ببیشتر روی مخاطب آرایش صفحه باید چگونه باشد؟ (بدون هیچ اطلاعات دیگری)
دوستی دیگری نیز از سر دلسوزی در اولین پاسخ ارسالی نوشت: عکس بالا، سمت چپ. نوشته زیر عکس، فونتها گرد، ترکیب رنگ قرمز برای محصول بهتر است از عکس های بیشتری استفاده شود. می خواستم سرم رو بکوبم تو دیوار از این دست مشاوره های روی هوا. باید قبول کنیم که همین رفتارهاست که روز به روز مقام مشاور را در شرکتها ضعیف تر می کند.
ذات تبلیغات به گونه ای است که چون همه ما چه به عنوان متخصص چه به عنوان مخاطب در معرضش هستیم این حس را در ما به وجود می اورد که می توانید در این حوزه مشاوره هم بدهیم. نه من ادعای مشاوره دادن دارم و نه از طریق این یادداشت می خواهم بگویم هیچ کس حق ندارد در مورد تبلیغات صحبت کند. اما چیزی که می بینم این است که تداوم همین رفتار است که مذاکره بین مشاور تبلیغاتی (به عنوان کسی که در این حوزه صاحب تجربه و دانش است) و کارفرما که در حوزه کارش و نه تبلیغات تخصص دارد منتج می شود به تاکید بر گفته های حسی و سلیقه ای کارفرما (و نه مشاور) که برآیندی از چیزهای ناقصی است که فرا گرفته است.
اگر کمی به عواقب مشاوره های خود فکر کنیم و کمی بیاندیشیم که حرفهای ما می تواند بودجه زیادی را به باد دهد و تاثیر مخرب هم بر کسب و کار داشته باشد کمی محتاط تر عمل می کنیم.
خوبه که همه با آگاهی بیشتر مشاوره بدهیم.مشحصا منظورم از مشاور کسانی نیستند که هیچ سر رشته ای از تبلیغات عملی و دانش این حوزه ندارند. منظور کسانی نیست که صرفا با انبوهی از تئوری ها کارفرما را سردرگم می کنند. منظور مشاور کامل است یعنی کار و دانش را توامان دارد.
این روزها دو حوزه را به شدت معیوب می بینم نخست “مشاور” بودن و دیگری “منتقد تبلیغات” بودن. در روزهای اینده می خواهم در مورد این دو حوزه بیشتر بنویسم.

۲۶ دیدگاه
سلام جناب محمدیان
اولا: بنده مثل همیشه چون سواد تبلیغات ندارم پس نظری هم در این مورد نخواهم داشت مخصوصاً وقتی پای صحبت کوبیدن سر به دیوار باشد که دیگرهیچ !چون خودم زیاد سر به دیوار کوبیده ام!
فقط خواستم در راستای عبارت طنزی که در ابتدا نوشتید من هم مطلب طنز بسیار معروف مشاور و چوپان رو که احتمالاً همه شنیده ایم اینجا تکرار کنم. همین!
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا شد. رانندۀ آن اتومبیل که یک مرد جوان با لباس Brioni ، کفشهای Gucci ، عینک Ray-Ban و کراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی که می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای ( GPS ) را فعال کند، شد. منطقۀ چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با ۶۰ صفحۀ کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدۀ عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.
بالاخره ۱۵۰ صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا ۱۵۸۶ راس گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، می توانی یکی از گوسفندها را ببری.
آنگاه به نظاره ی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد.مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!
چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ گله را برداشتی.
منبع :بنده این مطلب رو از سایت داستانهای کوتاه پندآموز کش رفتم!
****************************************************
یک توصیه دوستانه و برادرانه:
بنده چندماه قبل و در یک شب زیبای بهاری، با یک حرکت انقلابی، تمام شبکه های مجازی ارتباطی خودم رو از فیس بوک گرفته تا تلگرام و لاین و وایبر و … یکجا حذف نمودم و از آن شب خدا شاهده زندگی خیلی زیبا شد!! از آن موقع هم سر بنده و هم دیوار خانه دیگر با هم تلاقی پیدا نکردند!
پیشنهاد میکنم امتحان کنید. خیلی خوبه!
تصمیم شما این روزها به من هم سرایت کرده و احتمال داره به جمع شما بپیوندم
حکایت جالبی هم نوشتید آموزنده بود
درود بر شما.
مطلب جالبی نوشتید.
متاسفانه در غالب بدنه ی جامعه دچار این مشکل هستیم. تنها در بحث تبلیغات و مشاوره اینچنین سلیقه ای برخورد کردن و نظر دادن پایان کار نیست. ما متاسفانه ( اغلب ما ایرانی ها) گرفتار بی سوادی هستیم.
به هیچ وجه کتاب نمی خوانیم ، شبه کتاب می خوانیم ( از این کتاب هایی که کلا ۳۰ خط مطلب دارد، و سایزش اندازه ی عکس های پرسنلی است ) ، انگشت شستمان یا شصتمان از دیگر نژاد ها بزرگتر شده چون در صفحه های تلگرام و وایبر و واتس آپ به دنبال مطالب علمی و یادگیری هستیم! کوروش پرستیم، عاشق شایعاتیم و دوستشان داریم، سریعا ( و احتمالا براساس یادگرفته ها از همان شایعات و مطالب علمی گروه ها و شبه کتاب ها) نظر می دهیم. مهم هم نیست این نظر ما در مورد یک مساله کم اهمیت باشد یا بودجه چند میلیاردی یک سازمان و نهاد.
آخر و عاقبت با این شرایط به کجا می رویم خداوند رحم کند.
در مورد کتابهای توهم زا و شبه کتابها آقای جاوید ملب خوبی نوشته بود که به نظرم خواندنش خالی از لطف نیست
https://kafemarketing.com/دیروز-فست-فود-بد-بود-امروز-فست-بوک-این/
با سلام. به نظرم این مشکل تنها مختص به ایران نیست و مساله ای نیست که بتوان آن را حل کرد. به هر صورت نظر دادن بخشی از ذات وجودی تمامی انسان هاست. شنونده باید عاقل باشد و تفاوت بین یک نظر و یک مشاوره را بداند.
البته یادمه که یکی از بزرگواران همراهان کافه، ذیل یکی از مطالب کافه جمله ای را از یکی از بزرگان نقل کردند که می فرمود “مشکل ما مشکل یادگیری مقطعی است” و در ادامه یادگیری مقطعی را تعریف می کردند.
باز هم به نظر من اون بزرگوار به درستی مشکل رو فهمیدن.
آقای حسینی درمورد این یادگیری مفطعی بیشتر راهنمایی بفرمایید
با سلام و روزبخیر
به نظرم آقای حسینی عزیز نکته خوبی رو اشاره کرد که این نظر دادنه در همه هست و دقیقا همون شنونده باید هم عقل شنیدنشو داشته باشه و هم فرهنگ شنیدن رو. از طرف دیگه منظور مجتبی عزیز رو از این نوع مشاوره درک میکنم که چیه و چطور شان مشاور اینگونه پایین میاد. البته همیشه از این مشورت ها هست اما چیزی که ارزش ریالی ایجاد میکنه مشاوره است نه مشورت. یکی از دلایل بزرگ این نوع مشاوره ها هم کارهای دقیقه نودی فعالان بازار کسب و کاره. به علاوه اینکه مشاور باید مشاوره ی سر ضرب بده و نیازی به فرصت فکر کردن نداره(شایدم نباید نیازی داشته باشه) چون فقط میخواد بگه خوبه یا خوب نیست دیگه (البته از نظر صاحب کار)
در خصوص نقد هم راستش فکر میکنم باید کمی صبر داشته باشیم در موردش. احساس می کنم هنوز نقد تبلیغات طبقه بندی نشده و اونم بخاطر اول راه بودنشه. معتقدم در آینده عیار نقدها و نقادها بیشتر مشخص میشه و قابلیت ارزش گذاری استاندارد خواهد داشت. به هر حال تا زمانی که گاهی فرق تبلیغ خوب و بد برای برخی از سفارش دهنده ها و سفارش گیرنده ها و مخاطبین هنوز قابل تشخیص نیست فکر میکنم منتقدهای کوچک و بزرگ زیادی خواهیم داشت.
همراه مطالب بعدی در خصوص این موضوع خواهم بود
در مورد نقد در تبلغات بیشتر خواهم نوشت
در کافه بازاریابی هم برنامه های خاص داریم
مشتاقیم و البته پایه ی برنامه های خاص کافه
آقای داورنیا دوستان به شما لقب غایب بزرگ رو داده اند
سلام جناب دکتر محمدیان
شما و دوستان به من لطف دارید. من به این سادگیها از کافه و دوستان خوب کافه دل نمیکنم قربان اما از یه مقطع بسیار پرمشغله عبور کردم که ان شاءالله از این به بعد هم با مطلب هم نظر و هم برنامه ها و جلسات کافه در خدمت شما و دوستان خواهم بود
آقای مجتبی محمدیان ممنونم مطلب ارزنده ای را به تحریر درآورده اید
خواهش می کنم. ارادتمند
با سلام مجدد خدمت جناب محمدیان
همانطورکه فرمودید در زمینه بحث “یادگیری مقطعی” همچنان منتظر نوشته های جناب حسینی عزیز هستیم.
اما در همین راستا، اجازه فرمایید مثل همیشه خستگی روزانه ام را با نوشتن چندخطی از تن خارج کنم!
به نظر میرسد آنقدر که بحث یادگیری به معنای “دریافت دانسته های جدید” (Learning) برای جامعه ما دارای ارزش است عامل مهمتر از آن یعنی “فراموش کردن آموخته های قبلی” (Unlearning) دارای اهمیت چندانی نمی باشد و غافل هستیم از اینکه چه زیانهایی بابت عدم توجه به این امر مهم می پردازیم.
به عبارت دیگر “یادگیری” زمانی به معنای واقعی صحیح انجام شده که ما حاضر باشیم دانسته های قبلی را بر اساس یافته های جدید زیر سوال برده و حتی دور بریزیم.
مثلاً: من روانشناسی می خوانم و یاد میگیرم که بسیاری از اصول تربیتی نادرستی که در ذهن من بر اثر فرهنگ سنتی کشورمان نهادینه شده است را دور بریزم و دارای مدل ذهنی جدیدی شوم.
من مدیریت می خوانم که در کنار دانسته های جدیدم یاد بگیرم ذهنیت اولین مدیر در جامعه را که در کلاس اول دبستان دیده ام دور ریخته و بفهمم که مدیریت آن چیزی نیست که سالها در ذهنم به عنوان یک شخص بداخلاق و عصاقورت داده که فقط به دنبال تنبیه است شکل گرفته …
من پزشکی می خوانم و در کنار اطلاعات جدید یاد میگیرم که بسیاری از آموخته های قبلی را دور بریزم و بفهمم که ریختن آب روی گربه باعث زگیل نمی شود یا خوردن آب هویج باعث تقویت بینایی نمی شود یا ترسیدن در خواب باعث تبخال نخواهدگردید وهزاران باور نادرست دیگر…
متاسفانه زمانی که یادگیری به معنای خالی کردن فرغونی از کلمات درون مغز توسط مطالعه چند فست بوک انجام می گردد و آموخته های نادرست قبلی هم همچنان وجود دارند ناچاراً ملغمه ای در ذهن شخص ایجاد می شود که در همه علوم صاحب نظر خواهد گردید …. از جمله …. تبلیغات!
خداوند عاقبت همه را ختم به خیر فرماید انشاالله
مثل همیشه اموزنده نوشتید
با سلام
۱٫ اصلا علم چیه؟ علم همون عمل یا تجربه ای است که دسته بندی شده و آمده روی کاغذ. خیلی از تئوری هایی که میگن پایه عملی ندارن در ذهن خالق اونها در اصل یع نوع عمل بوده اما به هر حال چون در ذهن و کاغذ ما راهی به جز ساده سازی جهت درک پدیده ها نداریم و اصلا قابل تجزیه وتحلیل برا ذهن کوچک انسان نیستن پس علم همون عمل ساده سازی شده و با پارامترهایی به مراتب کمتر است ( ریاضیات مهندسی، انتقال جرم، انتقال حرارت، اصول پلیمریزاسیون و…). عمل چه بهتر که بر اساس علم باشه. کتاب بخونیم و خودمونو از زیر بار تجربه بیاریم بیرون چون وقتی کسی کتابی مینویسه یعنی تجربه داره، تجربه تلخ، تجربه شیرین، ان شا الله ما ادمه دهنده راه باشیم نه تکرار تجربه دیگران
۲٫ اگه eye scan pattern ما ایرانی ها بررسی بشه توصیه ی فستفودی شبکه اجتماعی بیربط نبوده اگر چه کامل نیست. چون یه تعداد بروشور صنایع شیمیایی و پلیمر داشتم اکثرا همین هستن. یکی از راه های فهمیدن درست بودن یک مشاوره ارجاع به نمونه های مشابه هست.
در کل ای کاش کسی که مشاوره میخواد سوالشو کامل بپرسه و دردشو کامل بگه. و اونی که مشاوره میده نخوات جریان بند ۱ پیاده کنه
سلام خدمت جناب محمدیان عزیز
باید اعتراف کنم که روی موضوع خاصی دست گذاشتید …
حقیقت اینه که خیلی از ما ایرانیها به آفت همه چیز دان بودن دچاریم و به قول شما ماهیت فراگیر و انسانی تبلیغات هم باعث میشه هر فرد غیر کارشناسی خودش رو در این حوزه صاحبنظر بدونه. اثرات مخرب چنین مشکلی هم بر بدنه کسبوکارها و صنایع مون مشهوده.
درسته که در هر رشتهای حرفه مشاوره وجود داره ولی در ارتباط با رشته بازاریابی به عقیده من جایگاه مشاور یک جایگاه منحصربهفرد و خاصه.
یکی از تفکرات غلطی هم که در سازمانها مشاهده میشه اینه که درتنها در زمان بروز مشکلات و بحرانها نیاز به مشاور رو ضروری میدونن در حالی که من فکر میکنم فرآیند مشاوره برای اینکه به بار بشینه و حاصلی داشته باشه باید مستمر و همیشگی باشه.
از طرف دیگه اکثر مشاورین خبره ما در امور بازاریابی از افراد آکادمیک و تحصیلکرده جامعه هستن … اما به دلیل فاصله زیادی که بین صنعت و دانشگاه وجود داره کمتر از سواد و تخصص اونها استفده میشه.
بی صبرانه منتظرم مطالب شما رو در مورد نقد تبلیغات و مشاوره در کافه بازاریابی بخونم.
سربلند باشید.
در زمینه نقد تبلیغات منتظر تحول در کافه بازاریابی باشید
ما نگاه جدیدی را به نقد باز کرده ایم و در حال توسعه ان هستیم
با عزض سلام و ادب خدمت دوستان و جناب محمدیان
حقیقتا بنده در حضور اساتید و بزرگان این حوزه توان بازگشایی نظرات را ندارم ولی جسارتا اندکی نظرات خود را با توجه به تجربه اندک کسب و کار بیان میکنم::
یکی اینکه طبق فرمایشات جنابعالی و دوستان همه میدانند که ما هم پزشک هستیم هم یک سیاستمدار هم اقتصاد دان و البته هم مشاور
اما سوالی که از دوستان دارم ایا این تجویز های خودمانی و سنتی در پزشکی و….. به پزشکان ما اسیب میزند؟؟؟؟؟
چیزی که مسلم است اسببی نمیزند یا حداقل اسب خیلی جزئی دارد. چرا ؟؟ چون محیط رقابتی است ما کم کم داریم به سمت خصوصی سازی حرکت میکنیم .شاید این مطلب برای شرکت های دولتی نمود بیشتری داشته باشد ولی دوستانی که در شرکت های خصوصی فعالیت کرده اند به خوبی میدانند که در اینگونه شرکت ها با کسی شوخی ندارند. به بیانی دیگر اگر به عنوان مثال من امیر اصلانی برای شرکت ارزش افزوده ای نداشته باشم بی رودر وایسی به بخش حسابداری و تسویه راهنمایی خواهم شد . چون محیط رقابتی است و ما فرصت ریسک کردن نداریم به همین دلیل امروزه شرکت ها برای بخش کارکنان عادی خود سختگیری فراوانی دارند چه برسد به نقش مشاور که حتما حساب شده انتخاب خواهد شد مگر به تعداد انگشت شمار.
با تشکر از مطلب خوبتان تقاضا دارم که این بخش مشاوره در صورت امکان ادامه داشته باشد ممنون میشوم.
با تشکر
با سلام و ارادت خدمت اساتید و دوستان حاضر
پایولوکوییلو در یکی از نوشته هاش در مورد یک پدر روحانی صحبت میکنه و میگه روی قبر اون پدر نوشته: سالها تلاش کردم تا دنیا را از غفلت بیدار کنم و نشد. با تجربه فهمیدم اگر کشورم را اصلاح کنم جهان خوب می شود و این رویه آرام آرام به شهر و محله و کوچه کشیده میشه و در آخر متن می نویسه زمانی فهمیدم که برای تغییر جهان باید فکر و نگاه خودم رو عوض کنم. امیدوارم بنده به عنوان یکی از حاضرین در این کافه مانند مشاور آمده در مثال آقای جاوید در جامعه حاضر نشوم. من در تکمیل صحبت دوستان می خواهم مطلب دیگری را عرض کنم که در نقطه مقابل مشاوران کاذب قرار دارد. همیشه مشکل از مشاورین ظاهری نیست، بخشی از فرهنگ پذیرندگی و تحقیقاتی ما ایرانیان اعتماد به کلمات عجیب و غریب دارد. برای بسیاری از تصمیماتمان فکر نمی کنیم و بررسی های کافی را انجام نمیدهیم. در مورد اتفاقات خوب و بد اطرافمان فکر نمیکنیم. اینها را گفتم تا تجربه شخصیم را بگویم. من هم در این موقعیت سرم را به دیوار کوبیدم و نعره زنان سر به کویر لوت نهاده و روزها متحیر از اندیشه بلند این مخاطب بودم. مجموعه ای که برای پرزنت کردن به آنجا مراجعه کرده بودم بعد از صحبت در همان جلسه اول واکنش عجیبی نسبت بهدمقدمات مبحث برندینگ نشان داد و مدیر عامل مجموعه خواستار فعالیت مشاوره بود و خواستم تا با بررسی اولیهدمقدمه ای برای آشنایی هییت مدیره مجموعه برایش تهیه کنم و متن را بعد از ده روز به مدیر عامل تحپیل دادم. مجموعه مورد نظر با اندکدزمان تقریبی پانزده روزه تماس گرفته و خواستار دیدار حضوری شدند. در مجموعهدفردی که به ظاهر آچار فرانسه بود باذبنده وارد بحث شد. به بنده اینچنین گفت: خواستم بیایید از شما قیمت ست اداری، کاتالوگ و اجرای نام تجاری را بگیرم اگر قیمت شما خوب بود با شما برای برندینگ وارد کار شویم. من که متحیر بودم پرسیدم شما متن ارسال شده درباره جایگاه و واژه برندینگ را مطالعه کرده اید؟ برندینگ را با این همه توضیح متوجه شده اید؟ اگر متوجه شده اید چرا چنین سوالی می پرسید؟!!!!
جغلب است از میزان هوشیاری و آی کیوی برخی از دوستان ما که چرخ صنعت را می چرخانند. بیایید برندینگ کنید. توضیح و مشاوره اولیه را دریافت می کنند و سپس مشاور را بر اساس قیمت اجرای تبلیغات می سنجند. این جامعه بعضا به نظر می رسد از همان نوع مشاورانی هم که اساتید و دوستان معرفی کردند نیاز دارد.
با تشکر
موفق باشید
سلام تشکر از مجتبی محمدیان عزیز
پیرو فرمایشات دوستان یکی از تولیدات رسانه اجتماعی این روزها تولید مشاوران تک خطی است
که این دوستان عزیز با خواندن تک جمله ها در رسانه اجتماعی عالم می شوند و سریعا به درجه استادی و مشاوری می رسند
و نکته جالب اینجاست با این وضعیت سرانه کتاب در ایران ، رسانه اجتماعی هم این موضوع را تشدید کرده و در حال تربیت
مشاوران تک خطی هست
با تشکر
مشاور تک خطی اصطلاحی جالبی بود
ساخته خودتان است؟
با سلام
من هم با واژه مشاوره تک خطی موافقم و عجیب به دلم نشست. پیشنهاد می کنم از این واژه به شکلی حرفه ای استفاده شود چون در عین کوتاه بودن بسیار پر محتواست. دورود بر شما
موفق باشید
سلام مجتبی محمدیان عزیز
بله
سلام جناب ذبحی
ممنونم .آرزوی موفقیت برای شما